هنر درماني چيست؟


ممکن است تعجب کنيد که بدانيد هنر مي‌تواند به عنوان يک ابزار مؤثر در درمان بيماري‌هاي ذهني به کار رود. هنر چه نقشي مي‌تواند در روان‌درماني داشته باشد؟ هنر به عنوان يک رسانه بيانگر مي‌تواند به بيماران در برقراري ارتباط، غلبه بر استرس و کشف جنبه‌هاي مختلف شخصيت‌شان کمک کند. در روان‌شناسي، استفاده از روش‌هاي هنري براي درمان اختلالات رواني و بهبود سلامت رواني، «هنر درماني» نام دارد.

هنر درماني، تکنيک‌هاي روان درماني را با فرايندهاي خلاقانه در هم مي‌آميزد تا سلامت رواني و بهزيستي را بهبود بخشد. انجمن هنر درماني آمريکا، هنر درماني را چنين تعريف مي‌کند: «يک حرفه مربوط به سلامت رواني که از فرايندهاي خلاقانه هنري استفاده مي‌کند تا سلامت و بهزيستي جسمي، رواني و هيجاني افراد را در همه رده‌های سني، بهبود و ارتقاء بخشد. هنردرماني بر پايه اين اعتقاد قرار دارد که فرايند خلاقانه در خود بيانگري هنري، به مردم در حل تعارضات و مشکلات، تقويت مهارت‌هاي ارتباطي، تنظيم رفتار، کاهش استرس، افزايش حرمت نفس و خودآگاهي، و به دست آوردن بينش بهتر و بيشتر کمک مي‌کند.»
سرمنشاء هنردرماني
با وجودي که هزاران سال است که مردم از هنر به عنوان راهي براي بيان، ارتباط و بهبود يافتن استفاده مي‌کنند امّا هنردرماني به صورت رسمي از ميانه‌هاي قرن بيستم شکل گرفته است. پزشکان دريافتند که افرادي که از بيماري‌هاي رواني رنج مي‌برند غالباً خودشان را در نقاشي‌ها و ساير کارهاي هنري بيان کرده‌اند و اين باعث شد که به فکر استفاده از هنر به عنوان يک راهبرد بهبودبخشي بيفتند. از آن زمان، هنر بخش مهمي از حوزه روان‌درماني شده است و در برخي از روش‌هاي سنجش و درمان به کار مي‌رود.
چه موقع از هنردرماني استفاده مي‌شود؟
از هنردرماني مي‌توان براي درمان محدوده وسيعي از اختلالات ذهني و درماندگي‌هاي رواني استفاده کرد. در بسياري موارد، ممکن است همراه با ساير روش‌هاي
ادامه نوشته

نمایش‌درمانی

بازیگران نمی‌توانند رازی راپنهان دارند، همه راخواهند گفت ( شکسپیر، هملت، صحنه دوم )

هملت

نمایش‌درمانی [۱] شاخهای از هنر درمانی است .

دراماتراپی یا نمایش‌درمانی، بهره‌گیری از جنبه‌های دراماتیک و زیبایی شناسانهٔ هنر نمایش، جهت تأثیر گذاری بر شخصیت افراد است که بـیـش از آنکه یک فعالیت فـردی باشـد بنا به ذات وجـودی نمایش، یک فعالیت گروهی اسـت شاید بتوان نـخـسـتـیـن نشانه‌های نـمـایـش درمانی را در رفتارهای رازآلود جادوگران و شفادهندگان بدوی قبایل جستجو کردکه به شکلی بیانگر تأثیر فعالیتهای نمایشی بر روان وحتی جسم آدمی بودند. این شیوه درمانی بطور مشخص نخستین بارتوسط روانپزشک و نظریه پرداز رومانیایی اصل ژاکوب لویی مورنو۱۸۹۲[۲] و از مشاهده، مطالعه و تحلیل بازیهای کودکان شکل گرفت . او به همراه تعدادی از پزشکان یک گروه درمانی کوچک به نام «یاری به خود» را تأسیس کرد که بعدها به «اولین مرکز رسمی تئاتردرمانی [۳]» در حومهٔ نیویورک تبدیـل شـد[۴] مورنو، نقش مهمی در انسجام اصول نمایش‌درمانی داشت و در کتابی که به سال ۱۹۴۷ با عنوان «تئاتر خودجوش " نوشت، اساس و شیوهٔ نـمـایـش درمانـی را تعریف و تبیین کرد . روان تماشا = سایکودراما [۵] به افراد اجازه ‏می‌دهد تا از قوه تخیل و توان انگاره‌زایی خود به عنوان پایه و اساس اجرای نمایش‌بهره ببرند. استفاده از این قوه و توانایی به‌بهترین شکل، ظرفیت فرد را برای حضوردر دنیایی که بزرگتر از زندگی است اثبات‌می‌کند.


ادامه نوشته

نقاشی‌درمانی

نقاشی‌درمانی [۱] شاخه‌ای از هنردرمانی است.

ترسیم کردن توانست خیلی زود بعنوان یک تکنیک نتیجه بخش برای تشخیص شرایط آسیب شناختی بکار رود.[۲] بطوریکه از همین امکان تشخیص ابتدایی، به تدریج روشهای منظم بسیاری به وجود آمد که امروز آنهاراآزمون نقاشی می‌نامند.این آزمون‌ها در تحلیل روانکاوانه پدید آورنده‌اثر نقش به سزایی دارد. در سال۱۹۲۵ نولان لوئـیس بعنوان یک تحـلـیل‌گرروانی استفاده از نقاشی‌آزاد را برای تحلیل رفتار بزرگسالان روان رنجور آغاز کرد.[۳] واین شاخهٔ تازه تاسیس بسرعت بعنوان یک پارامتر اساسی در کار روانشناسان جای مناسبی یافت. هدف نقاشی‌درمانی فراهم آوردن فرصتی برای افراد بود تا از طریق رنگها و خطوط احساسات، عواطف، نیازها و حتی دانسته‌های خود را آزادانه و به نحوی که مایل اند بیان کنند[۴].نقاشی و سایر هنرها مانند پلی میان دنیای درون و واقعیت‌های بیرونی قرار می‌گیرند و تصویر مانند یک مـیانجـی در فاصله ایـن دوعمل کرده و جنبه‌های خودآگاه و ناخودآگاه، گذ شته، حال و آیندهٔ فرد را بازگو می‌کند[دی لئو، جوزف (۱۳۷۵)][۵]. نقاشی بیش از آنکه در تشخیص اختلال‌های روانی بزرگسالان مفید باشد، درشـناخـت و درمان مشـکلات کودکان سازش نیافته، پرخاشگر و بیقرارمناسـب تر است و برای این گونه کودکان زمینه‌ای فراهم می‌کند تا قابلیت و خلاقیت خود رابروز دهند. روند ساختن، ترسیم و نقاشـی فرایند پیچیده‌ای‌است که د رطی‌آن کودک‌اجزای گوناگونی از تجربیاتش را برای پدید آوردن کـلـیـت یک اثر مـعـنادار مورد استفاده قرار می‌دهد. در این فرایند تولیدی، کودک در قالب یک اثر هنری، چیزی بیش از محصول و در واقع بخشی از خود را به ما باز می‌نمایاند؛ اینکه چگونه فکرمی‌کند، چه احساسی دارد و چگونه می‌بیند ؟.[[۶]] به هنگام ترسیم، فرد نه تنها خود را به شکل غیرکلامی، بیان می‌دارد و از این طریـق پویایی‌روانی و ارتباط بین فردیش را به نمایش می‌گذارد بلکه تعارضات بسیار عمیق خود را نیز فرا فکن می‌سازد. بنا بر این با استفاده از این ابزار می‌توان نـخسـتین علائم آسیب‌های روانی افراد را شناسایی کرد[۷]
شیوه‌های‌اجرایی [ویرایش]

گويا

۱-جلسـات متوالی نقاشـی‌آزاد برای دانش آموزان ترتیب داده می‌شود؛ بدین صورت که کلیهٔ وسایل نقاشی مانند: ماژیک، مداد، مدادرنگی، مدادشمعی، گواش، آبرنگ در رنگهای متنوع در اختیار دانش آموزان قرار گرفته و طی یک جلسـه ابتدایی شیوهٔ استفاده از هر کدام از این ابـزارها برای آنان تشـریح و امتحان می‌شود. در جلسات بعدی ورقه‌ای سفید در اختیار هر کدام از آنان قرار گرفته و از افراد خواسته می‌شود تا هر موضوعی را که به آن علاقه و اشتیاق دارند بصورت کاملاً آزادانه و فارغ از دغدغه‌های تکنیکی و پرداختن به جزئیات، نقاشـی کنند.

اگر در طول جلسه کودکی از ترسیم نقاشی امتناع کند تعقیب هدف درمانی ایجاب می‌کند تا در معرض اصرار و تحمیل قرار نگیرد. اما در صورت ترسیم و اتمام نقاشـی از کودکان خواسته می‌شود تا به اختصار در مورد آنچه که کشیده‌اند و آنچه که دیگران ترسـیم کرده‌اند اظهار نظر نموده وبه بحث و گفتگو بپردازند. اینگونه بحثها در کلاس و درپایان جلسات نقاشی می‌باید صرفا در خصوص محور محتوایی نقاشیها بوده و از ورود به مباحث مربوط به ساختار و تکنیک بدور باشد. آثار نقاشی شده در پایان هر

ادامه نوشته

پیشینه هنردرمانی

هرچند مبحث هنردرمانی ازدیرباز موردتوجه اندیشمندان و فیلسوفان ازجمله ارسطو بوده و کارکردهای درمانی هنر با عناوینی چون «کاتارسیس [۹]» و «پالایش روانی» از هزاران سال قبل مطرح گشته، اما کاربرد روان شناسانهٔ هنر به شکل امروزی نخستین بار توسط زیگموند فروید ارائه شد و دیری نپایید که هنر و روانکاوی از تأثیرات متقابل یکدیگر بهره‌ها بردند [ توماس، گلین – سیلک، آنجل – (۱۳۷۰)][۱۰]. فروید در تعدادی از رساله‌ها و نوشته‌های خود به روانشناسی هنرمند و تاثیرات روانشناسانه آثار هنری بر مخاطبان اشاره‌های مستقیمی دارد و فعالیت‌های هنری را به مثابه ابزاری نیرومند جهت تحلیل روانکاوانه شخصیت مورد ارزیابی جدی قرار می‌دهد . سالها بعد (۱۹۵۸) کرامر [۱۱] مشخصا به منظور رفع اختلالات هیجانی در کودکان به شیوه نقاشی درمانی متوسل شد. وی هدف هنر درمانی را ایجاد موقعیتی برای انتخاب و تغییر رفتارها می‌داند و به باور او این کار فرصتهایی را برای تجربه مجدد تعارضها پدید می‌آورد، تا از این راه به رفع، تحلیل، یا پاسخگویی آنها بپردازد.

هنردرمانی :

از دیدگاه فیلیپ ویلیامزانجام فعالیت‌های خلاق با استفاده از مواد و روشهای (هنری - دیداری -شنیداری) را هنردرمانی گویند. [ویلیامز، فیلیپ -(۱۳۷۵)][۱۳] هدف از فعالیت‌های هنر درمانگرانه رشد هویت، شخصیت و نیزبرانگیختن احساس موفقیت درکودکان ازطریق ابزارهای ابتکاری خودمحور است. سایمون معتقد است که هنر در مانی یا روان در مانی هنری مستلزم توجه به نیازهای روانی بیماران، نظیر نیاز به آزادی، اظهار وجود و آرامش است وبر همین اساس نیازمند توجه به جزئیات مهارتهای هنری نیست و فعالیت‌ها و تولیدات هنری را نه به خاطر رویکرد زیبایی شناسانه آن‌ها بلکه به دلیل نقش روانکاوانه و درمانگرشان مورد توجه قرار می‌دهد [۱۴

هنردرمانگر :

هنردرمانگر در اصطلاح به شخصی اطلاق می‌شود که با شناخت و احاطه بر جوانب مختلف هنر و روان شناسی وبا کمک یک تیم متشکل از پزشکان و هنرمندان تلاش می‌کند با بهرگیری از شیوه‌های هنری ویژه به درمان‌گیرکمک کند تا مکنونات غیر کلامی خود را در قالب اثری بدیع و خلاق به منصهٔ بروز و اظهار برساند. یک در مانگر با چنین هدفی می‌تواندجلسات درمانی خود را بسته به شرایط به صورت انفرادی، خانوادگی یا گروهی هدایت کند. همچنین تفکیک جنسیتی در بعضی از موارد خاص جایز خواهد بود . درمانگر متخصص در بکار گیری شیوه‌های مختلف هنر درمانی معولاً مطالب مورد بحث و ابزار مورد نیاز خود را از قبل آماده کرده و هیچگاه بدون تمهید مقدمات و . . .

ادامه نوشته

هنردرمانی

فعالیت‌های خلاق روان درمانی با استفاده از مواد و روشهای (هنری - دیداری - شنیداری) را هنر درمانی گویند.

تاریخچه : 

تاریخچه «بهداشت روانی [۱]» به قدمت بروز بیماریهای روانی‌است؛ یعنی از همان اوایل زندگی اجتماعی انسانها در بستر رودها آغاز و تا عصر حاضرتداوم داشته‌است . اما امروزه در رویکردهای سلامت نگر [۲] واژه «سلامتی » یک مؤلفه سه بعدی، روانی، اجتماعی، جسمانی محسوب می‌شود . که هیچکدام از این سه مؤلفه هرگز نمی‌توانند بدون اثر بخشی آن دیگران، سلامت روانی افراد و در نهایت جامعه را تأمین کنند. اختلالات عاطفی و روانی، که بطور مداوم روبه تزاید است از جمله مهمترین عوامل مؤثر در کاهش کیفیت زندگی در تمام جوامع بشریست. بر اساس تخمین سازمان جهانی بهداشت در حال حاضر ۲۵٪ جمعیت جهان از اختلالات روانی، رفتاری و عصبی در رنجند. [داویدیان، هاراملون،(۱۳۷۶) ][۳] و [موری کریستوفرجی لویز، آلن دی(۱۳۷۶)] [۴] بر طبق نتایج حاصل از طرح مطالعاتی وزارت بهداشت، درمان وآموزش پزشکی سال ۱۳۷۸ میزان شیوع اختلال روانی در جمعیت بالای ۱۵سال ایران ۲۱٪ گزارش شده که از این میان ۱۵/۱ در هزار جمعیت مبتلا به شدیدترین حالات بیماری‌های روانی اند. [محیط، احمد – شاه محمد، داود (۱۳۷۶) [۵] بر خلاف تصور عمومی نابهنجاریهای« روانی _ عاطفی» در میان کودکان و نوجوانان در قیاس با دیگر مقاطع سنی درصد بالاتری را به خود اختصاص داده‌است و تقریباً ۲۲٪ از دانش آموزان در طی یک سال، عوارض و نشانه‌های اختلالات روان شناختی را بر اساس معیارهای DISM-IV تجربه می‌کنند . اما کمتر از ۲۰٪ آنان از خدمات سلامت روانی بهرمند می‌شوند.

 این در حالی است که در میان اقشار کم در آمد، در صد کودکانی که در معرض خطرهای ناشی از بروز مشکلات روانی قرار دارند بیش از ۵۰٪ است [کاوه، محمد حسین و همکاران (۱۳۸۲)][۶] از آنجا که خانواده و مدرسه از جمله مهمترین نهادهای اجتماعی مرتبط با کودکان، هستند، لزوم آموزش والدین و مربیان در راستای

ادامه نوشته