هنر دوره رنسانس با تاکید بر داوینچی و آثار او

تاریخچه هنر رنسانس لازم به ذکر است که از جهت اصطلاح‌شناسی و ریشه‌شناسی لغوی، منظور از کلمه رنسانس (3) یا تولد دوباره، در میان موافقان با آن در دوره رنسانس، به معنای بازگشت به سوی سنت‌های کلاسیک هنر روم و یونان بود. در واقع، مخالفان سبک گوتیک معتقد بودند که می‌خواهند بار دیگر به سوی مولفه‌های هنری روم و یونان بازگردند و آن عناصر را احیا کنند. برای مطالعه تحقیق بر روی ادمه مطلب کلیک کنید
ادامه نوشته

جواب یک سؤال قدیمی، هنرهای هفتگانه چه چیزهایی هستند؟  

هنرهای هفتگانه عبارتند از:
1- موسیقی
2- هنرهای ترسیمی شامل نقاشی و خطاطی و...
3- معماری
4- ورزش، رقص و حرکات نمایشی
5- ادبیات شامل شعر و نثر..
6- هنرهای دستی مانند مجسمه سازی، شیشه گری و.
7- هنرهای نمایشی مانند فیلم و سینما و تئاتر و...

تاریخچه ی کوتاهی از پست مدرنیسم در دنیای هنر  :


اصطلاح پست مدرنیسم برای اولین بار در دنیای هنر در آغاز دهه ی 1980 رواج یافت....در این دهه با تغییر وضع ناگهانی نقاشی های پر رنگ و لعاب و بسیار بزرگ اشیاء مد شد و نقاشی پیکره ی انسان دوباره رواج یافت...

این شکل اولیه ی پست مدرنیسم با نگرشی کثرت گرا و " هر چیزی ممکن است " همراه بود و تمام توجه ان به گذشته معطوف می شد. سبک ها و تکنیک های قدیمی تکرار می شدند و هنرمندان از اثار یکدیگر نقل قول می کردند...هنر انتزاعی همچنان دنبال می شد اما این بار طنز و عدم جدیت ان بیشتر از ان چیزی بود که قبلا از امر انتزاعی انتظار می رفت...هنر بیش از پیش بازیگوشانه و سرگرم کننده و مفرح شد.
چند رویکرد پسامدرنیستی در این دوره عبارت است از :
نئوژئو :
ترکیب ی است از زیبایی شناسی انتزاعی مینیمالیستی با ارجاعاتی به فرهنگ و کالاهای عامه پسند...شخصیت های برجسته ی : پیتر هکی ، جف کنزو راس بلکنر
اقتباس یا شبیه سازی :
این رویکرد متاثر از بودیار و دیگران به معنای باز تولید اثار دیگر هنرمندان است. شخصیت های برجسته : شری لوین ، مایک بیدلو .
فراآوانگارد :
یک جنبش ایتالیایی که ( به طنز ؟) مواد و مصالح سنتی ، موضوعات خیالی و عناصر تزئینی را به کار گرفت. شخصیت های برجسته : فرانچسکو کلمنته و ساندرو چا
نواکسپرسیونیسم :
نقاشی های زمخت ، سریع ، بزرگ و پیکرنمایی هنرمندان المانی ...پر از ارجاعات به تاریخ و فرهنگ المان و اغلب به عمد با ظاهری بدوی. شخصیت های برجسته : ژورش بازلیتش ، مارکوس لوپرتس
التقاط گرایی :
بسیاری از هنرمندان تصاویری را به کار گرفتند که از فرهنگ روشنفکرانه و عوامانه اقتباس شده بود و ان ها را با طیفی از سبک ها ترکیب کردند. شخصیت های برجسته : دیوید سال ، زیکمار پولکه.

بعد از نقاشی در اواخر دهه ی 1980 ، عکاسی و اثار رسانه ای مجددا رواج یافتند ، زیرا به نظر می رسید می توانند پست مدرنیسم سیاسی روشن تری عرضه کنند.
امروزه در دنیای هنر نگرش هر چیزی ممکن است دیگر بحث برانگیز و جنجالی نیست و واژه ی پست مدرنیسم هم به ندرت تعجب یا مخالفتی برمی انگیزد.

برگرفته از کتاب " پست مدرنیسم " / گلن وارد / ترجمه ی قادر فخر رنجبری و ابوذر کرمی / نشر : ماهی

نبوغ و جنون در فلسفه هنر شوپنهاور

در سال 1908 جواني وارد دانشكده پزشكي دانشگاه گوتينگن شد تا به جاي زندگي كاسب‌كارانه كه خانواده برايش تدارك ديده بود، زندگي دانشجويي را برگزيند اما فغان و غوغايي كه در درونش از ديرباز ريشه دوانيده بود ناگهان سرباز كرد و در سال دوم عطاي پزشكي را به لقايش بخشيد تا با تحصيل فلسفه معماي زندگي را دريابد. او بعدها برداشتي از جهان و زندگاني بشر ارائه داد كه هم تكان‌دهنده بود و هم ناسازگار با برداشت‌هاي ايده‌آليست‌هاي بزرگي چون هگل، فيشته و شلينگ. آراي اين فيلسوف بزرگ در زمان خودش هيچ‌گاه مورد توجه قرار نگرفت و تنها سال‌ها بعد بود تا "نيچه" در جاي جاي آثارش به ستايش او بپردازد و «فرويد»‌ با الهام از مفهوم «اراده كور» او قلمرو ناخودآگاه را درنوردد. و اين شايد بدين دليل بود كه دلمشغولي‌هاي شوپنهاور از نوعي بود كه با مسائل هم عصرش ارتباطي نداشت، و سال‌ها لازم بود تا اهميت فلسفه شوپنهاور روشن شود.

شوپنهاور كه در سال 1788 در دانتسيگ آلان به دنيا آمد، بعد از روي آوردن به فلسفه از گوتينگن به برلين رفت تا محضر «فيشته» و «شلاير ماخر»‌را درك كند اما خيلي زود از آن دو بيزار شد و كنجي خلوت اختيار كرد تا به دور از هياهوي جنگ آلمان با فرانسه رساله دكترايش را با نام «درباره ريشه چهار گستره اصل جهت كافي» بنويسد. اين رساله كه تبريك «گوته» را در پي‌داشت در واقع بنيان تفكر او را نشان مي‌داد و سر‌آغازي براي كتاب اصلي‌اش يعني «جهان همچون خواست و بازنمود» بود.

«شوپنهاور» در رساله به شدت تحت تاثير كانت است. او همانند كانت به «فنونمن» و «نومن» معتقد است اما نتايجي كه اين تمايز مي‌گيرد با كانت متفاوت

ادامه نوشته

فلسفه هنر از دیدگاه اسلام

نویسنده:علامه محمدتقی جعفری

دوشادوش جریان نگرش‏های علمی محض در واقعیات طبیعی و انسان سه نوع بینش و آگاهی لازم نیز وجود دارد كه نگرش‏های علمی ما را از محدودیت و ركود جلوگیری مي‏نماید. این سه نوع بینش عبارتند از:
1 ـ بینش نظری
2 ـ بینش فلسفی
3 ـ بینش مذهبی
بنابراین، ما با چهار نوع نگرش و بینش وارد میدان معرفت گشته و ارتباطات خود را با جهان واقعیت‏ها تنظیم مي‏نماییم.

1 ـ نگرش‏های علمی محض عبارتست از: تماس مستقیم با واقعیات به وسیله حواس و دستگاه‏هایی كه با كوشش و انتخاب خودمان برای توسعه و عمق بخشیدن به ارتباطات خود با واقعیات، ساخته و مورد بهره‏برداری قرار مي‏دهیم. هر یكی از رشته‏های علوم به وسیله قوانین و اصول مخصوص به خود، چهره‏هایی از واقعیات را برای استفاده در حیات انسان‏ها نشان مي‏دهند و راه ارتباط و تصرف در واقعیات را پیش پای ما مي‏گسترانند. البته پیرامون تعریف مسئله علمی و شرایط آن، مباحث متعددی وجود دارد كه در اینجا مورد بررسی ما نیستند.
2 ـ بینش‏های نظری: هر یك از رشته‏های علوم روشنایي‏ها دارد و تاریكي‏ها و نیمه روشنایي‏ها. آن قسمت از مسائل علمی كه در حال نیمه روشنایی است، مسائل نظری علوم را تشكیل مي‏دهند، مانند اینكه آیا الكترون‏ها موجند یا جرم؟ این مسئله در فیزیك امروز به حالت نظری وجود دارد، یعنی نه موج محض بودن الكترون‏ها صد در صد روشن شده است و نه جرم محض بودن آنها، زیرا الكترون‏ها هر دو خاصیت را از خود بروز مي‏دهند.
3 ـ بینش‏های فلسفی: بر سه نوع مهم تقسیم مي‏شوند:
قسم یكم: عبارتست از مقداری آگاهي‏های كلی درباره محصولات و نتایج و مبادی اوّلیه علم. در حقیقت بینش‏های نظری در میان نگرش‏های علمی و این قسم مسائل فلسفی قرار گرفته‏اند. برای پیشبرد و توسعه بینش‏های فطری از این آگاهی فلسفی مي‏توان استمداد كرد و بهره‏برداری نمود. چنانكه بینش‏های نظری، مي‏توانند برای روشن ساختن قسمت تاریك مسائل علمی كمك نموده، تكلیف آن را روشن بسازند.
قسم دوم: آن مسائل است كه از ارتباط ذهن آدمی با هستی بوجود مي‏آیند، خواه به عنوان مبانی كلی علوم و یا نتایج مسائل علمی منظور بوده باشند و خواه رابطه‏ای با آنها نداشته باشند.
قسم سوم: عبارتست از مسائل ارزشی والا كه اصول اساسی "باید"ها و "شاید"های انسان و واقعیت كل هستی را تشكیل مي‏دهند.
4 ـ بینش مذهبی: عبارتست از شناخت و پذیرش واقعیات و عمل مطابق آن شناخت و
ادامه نوشته

درآمدي بر فلسفه هنر ـ حميد حياتي

تشخيص و دفاع از يك اثر هنري كار بسيار پيچيده اي است. غالب مخاطبين يك اثر هنري آن را با احساس خود مي سنجند و اگر آن اثر بتواند احساس لذتي در آنان پديد آورد آن اثر را زيبا ميدانند. شايد اين گفته ي هيوم در مورد اينها درست و صائب باشد كه احساس نمي تواند به مرجع اي بالاتر از خود برگردد. امّا اصل لذت آفريني يك اثر هنري، تبييني قابل دفاع از آن فراهم نمي آورد، چرا كه لذت مي تواند از طرقي غير از يك اثر هنري بدست آيد. بخاطر همين عدم تعين (يك كار هنري چيست و چرا ارزشمند است) يكي از چند گروهي كه در اين زمينه نظريه پردازي مي كنند فلاسفه هستند. امّا گمان آن مي رود كه فلاسفه با رويكرد خاصشان، يعني سوال ذات باورانه ي چيستي هنر، آن را به انديشه ي انتزاعي و بي روح بدل سازند. با اين وجود هر دم از سطوت و سنگيني اين سوال كاسته مي شود. خصوصاٌ فلاسفة متاخر در اين زمينه آراء و عقايدي را مطرح كرده اند كه بسيار جالب است. ولي به هر حال فلسفه پيش از اينكه پاسخگو باشد پرسش مي آفريند. باب بحث را با نظرات هيوم باز مي كنم. به گفته ي هيوم آنچه مربوط به هنر است در احساسات ما نهفته است نه در ماهيت آن. او مي گويد داوريهايي كه درباره ي خوب و بد در هنر صورت مي گيرد، در واقع به هيچ روي داوري نيست و همانطور كه در بالا به آن اشاره شد همه چيز به احساس بر مي گردد و احساس به چيزي وراي خود راجع نيست و همواره واقعي است چه خود آدمي از آن آگاه باشد، چه نباشد. با اين حال ممكن است افرادي غريب ترين چيزها را خوش بدارند و اين ما را در رسيدن به يك اثر هنري واجد ارزش زيباشناسي به ميانه ي راه مي گذارد. اما هيوم اعتقاد به ذوق همگاني دارد و آن ذوق را صائب مي داند و در مورد بقيه كه همگام با اين ذوق همگاني نيستند مي گويد كه گذر سالها نظر اين افراد قليل را تغيير داده و آنها را به سوي ذوق مشترك سوق مي دهد. با وجود اين نمي توانيم از الگوي ذوق مشترك به ملاك ذوق برسيم. اين عقيده يا احساسي كه در بسيار كسان مشترك است به 
ادامه نوشته

تاریخ هنر طراحی

بسياري از هنرمند، طراحان ويني، همچون موريس و وان دو ولده، در حوزه هاي كاري مختلف به كار پرداختند، گاستاو كلمت، نقاشي كه سفارشات فراواني براي تزئين بناهاي وين جديد داشت، پيشگام حركت دوري گزيني از سبك هاي تاريخي شد. وي جمعي از هنرمندان را متشكل كرد كه بعدا بعنوان «انشعابيون» معروف شدند. طراحي كلمت براي جلد كاتالوگ اولين نمايشگاه انشعاب در سال 1898، همان چارچوب به شدت عمودي برخي از پوسترهاي بردسلي را به خدمت گرفت با همان فضاهاي خالي ديوار مانند با به كار گيري تئاتري، عدم تقارن مفرط و كاربرد يك نوع ضخامت خط همين خط يكنواخت طرح و حروف را به نحوي كه اساسا گرافيكي بود منسجم و يكپارچه مي ساخت: طرح دو بعدي و براي تكثير گرافيكي ترسيم شده بود.

پوسترهاي نمايشگاه هاي انشعابيون نوعي زبان گرافيكي را با تنوعات غني بياني پديد آورد كه در آن تصوير، تزئينات و متن در هم ادغام يم شد، و جلوه چاپنقش هاي ژاپني، طرح هيا بردسلي و مباحث نظري والتر كرين تصويرگر انگليسي به نام «خط و فرم» (چاپ در سال 1902) را با هم تركيب مي كرد. در همان سال پوستر آلفرد رولر براي چهاردهمين نمايشگاه انشعابيون، اين شيوه ويني را به نمايش مي گذارد. تصوير پوستر به طور
ادامه نوشته