هنر دوره رنسانس با تاکید بر داوینچی و آثار او
تاریخچه هنر رنسانس
لازم به ذکر است که از جهت اصطلاحشناسی و ریشهشناسی لغوی، منظور از کلمه رنسانس (3) یا تولد دوباره، در میان موافقان با آن در دوره رنسانس، به معنای بازگشت به سوی سنتهای کلاسیک هنر روم و یونان بود. در واقع، مخالفان سبک گوتیک معتقد بودند که میخواهند بار دیگر به سوی مولفههای هنری روم و یونان بازگردند و آن عناصر را احیا کنند.
یکی از نکات مهم در تاریخ هنر این است که همواره در طول تاریخ، تقابلی میان سبک کلاسیک و مدرسی با سبکهای مخالف کلاسیک به چشم میخورد و پیوسته عصیان و مخالفت در برابر سنتهای کلاسیک و تعلیمی وجود داشته است. هر گاه ابداع، خلاقیت، نوآوری و رها شدن از سنتهای تعلیمی و کلاسیک به اوج خود میرسید، دوباره بازگشت به سوی سنتهای کلاسیک تکرار میشد و عدهای از هنرمندان جنبش هنری را به سوی مولفههای تعلیمی و مدرسی معطوف مینمودند. همان طور که هر از گاهی، عصیان در برابر سبک تعلیمی و کلاسیک شکل میگرفت و پارهای از سبکهای هنری در مخالفت با چارچوبهای کلاسیک به وجود میآمد.
از این رو، پس از رنسانس که بازگشت به عناصر و ویژگیهای کلاسیک هنر رخ داد، بار دیگر در قرن شانزدهم، سبکهایی همچون منریسم، باروک و روکوکو از اصول کلاسیک عدول کردند و یا دوباره پس از جریانات هنری قرن شانزدهم و هفدهم، بار دیگر عدهای از هنرمندان طبل نوکلاسیک را کوبیدند و رمانتیسم و رئالیسم دگر باره از جنبش نوکلاسیک فراروی نمودند و به سوی در خدمت گرفتن عناصری جدید در هنر گام برداشتند.
از دیدگاه هنرمندان رنسانس، هنر روم و یونان رشد یافته و ایدهآل تلقی میگشت و با توجه به سبکهای پیش از رنسانس همچون گوتیک، بازگشت به سوی هنر یونان و روم، در واقع بازگشت به سبک کلاسیک و مدرسهای بود و به منزله نوعی رشدیافتگی و نوزایی تلقی میشد. همان طور که نخستین فیلسوفان عصر رنسانس در قرن شانزدهم، هدف خود را از رنسانس یا تولد دوباره این گونه تفسیر مینمودند که میخواهند به فلسفه یونان و اندیشههای افلاطون و ارسطو بازگردند و تفسیر دوبارهای از آثار آن فیلسوفان ارائه دهند. فیلسوفان عصر رنسانس معتقد بودند که برخلاف عصر نوزایی، در عصر قرون وسطا، نسبت به اندیشههای فیلسوفان یونان بدفهمی و تفسیر نادرست وجود داشت و تلاش مینمودند تا تفسیر و قرائت صحیحی از فلسفه یونان ارائه دهند.
در واقع، چه در عرصه هنر و چه در عرصه فلسفه، یونان و روم به منزله آرمان و ایدهآل قلمداد میشد و هنرمندان و فیلسوفان اولیه، هرچند به تدریج به سوی ابداع و خلاقیت پیش رفتند و از سنتهای یونانی و رومی فاصله گرفتند، اما در آغاز جنبش رنسانس، خود را وفادار به سنت کلاسیک یونان و روم نشان میدادند؛ همان طور که در قرن هجدهم نیز وقتی که سبک باروک مطرح شد، هنرمندان نوکلاسیک در مخالفت با سبک باروک، بار دیگر به سوی مولفههای کلاسیک گرایش پیدا نمودند.
همانطور که بیان شد، در بسیاری از دورههای تاریخ هنر، هر از گاهی، آن گاه که از اصول کلاسیک و مدرسی عدول میشد، عدهای از هنرمندان در برابر جریانات انحرافی و یا التقاطی برخاسته و سبک کلاسیک را مطرح مینمودند.
هنرمندان دوره رنسانس در عرصه نقاشی، مجسمهسازی و معماری، به دو دوره رنسانس آغازین یا اولیه و رنسانس پیشرفته یا مترقی تقسیم میشوند. دوره آغازین رنسانس به ابتدای قرن چهاردهم تا دهه دوم قرن پانزده تعلق دارد (1420 - 1300) و دوره دوم رنسانس متعلق به قرن چهاردهم تا پایان این قرن یعنی در سالهای 1500 - 1420 میباشد.
ویژگیهای هنر رنسانس آغازین
از ویژگیهای سبک معماری در عصر رنسانس آغازین، میتوان به مولفههای ذیل اشاره نمود:
احیای معماری روم و یونان و احیای معماری پانتئون و پارتنون. معماران از ساخت بنای کلیسا به سوی ساخت ساختمانها شهری و غیر مذهبی یا کاخها و استفاده از نماسازی و ردهگیری تزیینی در دیوارهای ساختمانها و ساختن خانههای ییلاقی به پیروی از روم باستان تغییر موضع دادند. (4)
همچنین از دیگر حوزههای هنری که در عصر رنسانس آغازین، تحت تأثیر مدلهای روم و یونان قرار گرفته است، مجسمهسازی است، به گونهای که پیکرتراشی از جنبه تبلیغ دینی و ترویج مفاهیم دینی و کلیسایی خارج شد و از شخصیتهای دینی، اسطورهزدایی نمود و در این دوره به جهت اینکه هنر بیش از آنکه در خدمت کلیسا و چهرهنمایی قدیسان باشد؛ برای اسطورهزدایی و تقدسزدایی از چهرههای قدیسان است؛ از این رو، مجمسههای این دوران از هاله قدسی و چهره الهی برخوردار نیستند و برعکس مجسمهسازان میکوشند تا چهرههای قدیسان را واقعنمایانه، زمینی و دنیوی نمایش دهند. به همین جهت دوناتلو (5) وقتی مجسمه حبقوق نبی را میسازد، آن قدر آن را بد منظر، بشری و دنیوی ساخته که این مجسمه به مجسمه پیغمبر کله کدو شهرت یافته است.
از دیگر ویژگیهای مجسمهسازی رنسانس آغازین، میتوان به این موارد اشاره نمود:
الگوبرداری از مجسمهسازی روم و یونان، ساختن مجسمهها به صورت بزرگ و تنومند، واقعنمایی به جای آرمانگرایی و اسطورهنمایی، تصویر زمینی از چهره قدیسان و پیامبران، جدا شدن هنر از تبلیغ دینی و به خدمت در آمدن هنر برای هنر.
یکی از خلاقانهترین و بدیعترین ویژگیهای رنسانس آغازین در نقاشی، همچنین میتوان از تحولی نام برد که در شیوههای نقاشی این دوره به وقوع پیوست؛ به طوری که در نقاشی غرب برای نخستین بار از پرسپکتیو یا ژرفانگری استفاده شد و فردی همچون جوتو (6) در آثار خود پرسپکتیو را وارد ساخت. یا پس از او، نقاشی مانند مازاتچو (7) نیز در تصویرگری خود تصاویر را با حجم سه بعدی نشان میداد و یا از ژرفانمایی خطی استفاده مینمود و با ایجاد خطای دید، عمق را القا مینمود، به گونهای که صورت نقاشیها چهرهای واقعنمایانه به خود گرفتند. به علاوه در این دوره بود که هنرمندان از رنگهای گرم و سرد نیز برای نشان دادن پرسپکتیو جوی در نقاشیها استفاده نمودند. در این دوره، افزون بر جوتو و مازاتچو، نقاشان دیگری همانند هوبرت ون آیک و یان وین آیک نیز به استفاده از پرسپکتیو در آثار خود پرداختند و با دیگر نقاشان رنسانس آغازین همسو و همداستان شدند.
از این رو، میتوان ویژگیهای نقاشی رنسانس آغازین را در این موارد خلاصه نمود: بازگشت به سنت کلاسیک روم و یونان، وارد شدن پرسپکتیو خطی و جوی در نقاشی، کشیدن چهرهها به صورت غیر الهی و زمینی، ترسیم صحنههای غیر دینی، عرفی و تصویر نمودن تعداد زیاد انسانها در نقاشیها - که این امر ریشه در انسانگرایی عصر رنسانس دارد - ترسیم صحنههای معمولی و طبیعتگرایانه و تصاویر غیر آرمانگرایانه و غیر منسوب به قدیسان (که این امر نسبت به سابق و یا حتی دوره رنسانس مترقی کمرنگتر میگردد).
در قرن پانزدهم، رنسانس مترقی یا پیشرفته شکل میگیرد و در این دوره، بزرگترین هنرمندان و نقاشان عصر رنسانس و حتی تاریخ هنر پا به عرصه وجود میگذارند. در این دوره، شاهد نقاشانی همچون میکلانژ (8)، داوینچی (9)، تیسین (10) و رافائل (11) هستیم که هر یک از این نقاشان در تاریخ هنر کمنظیر هستند، به طوری که این دوره را عصر داوینچی، رافائل و میکلانژ نامیدهاند.
بار دیگر در این دوره، بر خلاف رنسانس آغازین، رویکرد آرمانگرایانه و الهی به شخصیتهای دینی و قدیسان در نقاشیها، به جای واقعگرایی محض اوایل رنسانس شکل میگیرد، به طوری که وقتی رافائل میخواهد مریم مقدس را به تصویر بکشد، بر خلاف دوناتلو در تصویر حبقوق نبی، او را به شکل یک شخص معمولی نمیکشد، بلکه در تصویر مریم مقدس و عیسی مسیح، نجابت، پاکی و عفت را ترسیم میکند، به طوری که چهره مریم مقدس همچون دیگر زنان، معمولی و عادی نیست و تعالی و تقدس در چهره او موج میزند. به علاوه در نقاشیهای هنرمندان این دوران، سوژههای مذهبی و دینی بیشتر میشود و بر خلاف رنسانس آغازین از تصاویر طبیعی و صحنههای عادی و عرفی کاسته میشود.
در این دوران، از لئوناردو داوینچی، آثاری همچون مونالیزا، شام آخر، پردههای مریم عذرا در میان صخرهها و پرده دینی قدیس یوحنا به یادگار میماند و یا از میکلانژ آثاری فاخر به یادگار میماند که میتوان به دو پیکره باکوس و سوگ مریم عذرا بر جسد مسیح، نقش برجسته مریم عذرا، تندیس داود و نقاشیهای دیواری کلیسای سیستین اشاره نمود. آن گونه که در تاریخ هنر معروف است، وی سه سال بر روی داربست دراز کشید و سقف کلیسای سیستین را نقاشی نمود و داستانهای پیامبران و انبیا را به روایت کتاب مقدس بر روی آن حک کرد که از آثار جاویدان تاریخ هنر به شمار میآید. همچنین از آثار رافائل میتوان به تصلیب مسیح، نقاشی دیواری مدرسه آتن، پرده تاج نهادن بر سر مریم عذرا، پردههای دینی از مریم قدیس و مسیح با عناوینی همچون مریم عذرا و مرغ سقا و مریم عذرای سیستین نام برد. او علاقه زیادی به تصاویر مذهبی از جمله تصویر مریم مقدس داشت و این امر در آثار او به وضوح مشخص است و او از جمله کسانی است که شخصیتهای آرمانگرایانه و مذهبی در آثار وی فراوان به چشم میخورد.
ویژگیهای هنری رنسانس مترقی عبارتند از: محوریت چهرههای مذهبی، قدیسان و انبیا در مجسمهها و نقاشیها، نگاه آرمانگرایانه و الهی به تصاویر به جای واقعیتگرایی محض، اختراع دستگاه چاپ و ایجاد تحول در صنعت چاپ، کند و کاری بر روی چوب و فلز، ساخته شدن مجسمهها به صورت تنومند و در قطعات بزرگ، جایگزینی موضوعات و سوژههای مذهبی و دینی به جای موضوعات عادی و طبیعی و بازگشت واقعی به هنر کلاسیک یونان و روم به همراه گرایش انسانگرایانه و اومانیستی.
پس از شکلگیری هنر رنسانس و حضور آن در کشورهای اروپایی در قرن پانزدهم و شانزدهم، شیوههایی که پس از این دوران شکل گرفت، هیچ یک به قوت و توانمندی دوره رنسانس نبود و به اقرار بسیاری از مورخان هنر، اوج و تعالی هنر رنسانس به قدری بود که تا مدتها پس از قرن شانزده، هیچ یک از سبکها و شیوههای هنری نتوانست اسلوب و عناصری را وارد هنر سازد که از دوره رنسانس باشکوهتر و ارزشمندتر باشد، به گونهای که سبکهایی همچون منریسم و روکوکو، هنری التقاطی و غیر اصیل قلمداد میشدند و هیچگاه جایگاه و منزلت هنر رنسانس را تسخیر نکردند.
واژه رنسانس یک لغت فرانسوی به معنی تولد دوباره است. دوره رنسانس یا مکتب کلاسیک حدود 1300-520 میلادی"از اواخر سده سیزدهم میلادی" ، قرون وسطی (یا سده های میانه ) پایان می پذیرد و عصر نوزایی آغاز می شود در این عصر اندیشه و هنر جان تازه ای گرفت ، اروپا از رکود قرون وسطی به در آمد . به عبارتی می توان گفت در عصر نوزایی دستاوردهای تمدن باستانی یونان و روم ، مجدداً مطرح و حتی تقلید قرار می گیرد .
معماری
معماری آسانترین هنری است که در آن می توان از تجدید حیاط مضمونهای کلاسیک در دوره رنسانس و انطباق آنها با نیازهای عصر پیروی کرد . در عهد رنسانس تئوریهای معماری به طرز بی سابقه ای مورد بحث قرار گرفت . معماری که مبتنی بر قواعد منطقی ، محاسبه و تکنیک است .
شهر در قرون وسطی با دیوارهای دفاعی احاطه می شد و کلیسای جامع در مرکز شهر به طور نمادین قرار داشت . شهر مطلوب دوره رنسانس از تنوع فوق العاده ای برخوردار بود : کلیسا ، خانه های مجلل ، بیمارستانها و مراکز آموزشی در حاشیه خیابانهای عریض و میدانها به ردیف کنار هم قرار می گرفت . البته به جزء در مورد بخش کوچکی از پیاچترا و کریمونا در ایتالیا ، این نوع شهر هرگز وجود خارجی پیدا نکرد . اگر چه شهرهای آرمانی رنسانس هرگز به طور کامل ساخته نشدند اما معماران ، ساختمانهای متعدد طبق ایده آل رنسانس بنا کردند .
معماری از دو اصل اساسی متابعت می کرد :
1- عناصر صوری برگرفته از عهد باستان را بکار می برد و از قواعد پرسپکتیو پیروی می کرد . عناصر صوری که معماران بکار گرفتند مانند : ستونها ، ستونهای تزئینی ، سرستونها ، پیشانیها و طاقها از روی نمونه های عهد باستان و نوشته های ویترو ویوس طراحی می شدند . از این عناصر بهره می گرفتند تا دیوارها و فضا هاتی باز به سهولت در معرض دید قرار بگیرند و نوعی حس پرسپکتیو در داخل ساختمانها به وجود آید . این ساختمانها از حس وحدتی که در ساختارهای کلاسیک وجود داشت بی بهره بودند و در پایان قرن پانزدهم ، برامانته و میکلانژ حس وحدت بیشتری را وارد معماری رنسانس کردند .
2- عناصر کلاسیک بسیار متفارت با معماری گوتیک به نظر می رسید . نویسندگان رنسانس ساختمانهای گوتیک قرون وسطی را غیر طبیعی می دانستند . آنها در این عصر نوعی شیوه ساخت رومی را به کار می گرفتند . دیوارها در قرون وسطی جای خود را به پنجره های بزرگ با شیشه منقوش داده بودند و بار دیگر به سطوح یکپارچه مبدل شدند . با نمایی از مرر رنگی و با شکلی ساده و بی پیرایه . آنها ساختمانهای خود را طبق اصول رانهای نظری بنا کردند . تفاوتهای فراوانی که ساختمانهای رنسانس را از بناهای قرون وسطی متمایز می کرد بیشتر جنبه تزئینی آن بود و به ساختار مربوط نمی شد .
1.کلیساها
معماران رنسانس از دو نوع نقشه برای ساختن کلیساها و ساختمانهای مربوط به آنها استفاده می کردند:
الف. نقشه باسیلیکا (مستطیل شکل یا طولی)
ب. نقشه متمرکز
الف: نقشه باسیلیکا که به شکل صلیب لاتینی بود .(صلیبی که تیرک عمودی آن بلندتر از تیرک افقی است)بعدها برونلسکی برای ساختن کلیسا های سان لورنتو و سان اسپیریتو به کار گرفت.
هر دو بنا مستطیل شکل دارای سه راه رو ، طاق هایی که روی ستون ها بنا شده اند و یک گنبد بر فراز محل تقاطع صلیب بود.
نوع آوری وی : استفاده از سقف مسطح بر فراز راه رو مرکزی ( که در کلیسا های قرون وسطی قوسی شکل بود ) - سنون هایی که در امتداد راهروی مرکزی ردیف شده بودند - ستون های تزئینی که دیوار ها را در امتداد راهرو های جانبی از هم جدا می کردند. - پیشانی بالای ستون های تزئینی - .
او در سان اسپیریتو راهرو های جانبی را گرداگرد بازو های صلیب یا جناحین کلیسا و خروجی پشت محراب امتداد داد ، به نحوی که به شدت حس وحدت را در کلیسا ایجاد می کرد.
ب: کلیسای مطلوب رنسانس نقشه کف مدور ویا کف متمرکز داشت ، جذابیت این نقشه به آرای هندسی و مذهبی باز می گشت. نوع دیگر نقشه کف متمرکز که در کلیسا ها رنسانس به کار می رفت به شکل صلیب یونانی بود که در آن طول هر چهار بازوی صلیب یکسان است.
برونلسکی با "نماز خانه پاتسی" در کلیسای سانتا کروچه در فلورانس معیار دیگری برای ارزیابی آثار آ ینده بنا نهاد . این نماز خانه ساختاری مستطیل شکل نظیر ساختمانهای قرون وسطی است،اما سقف گنبدین آن شکل دایره واری را بر فضا حاکم می سازداین بنا با استفاده از رنگهای روشن و تزئینات کلاسیک تقویت می شود. از جمله:پوشه ها ،ستونهای تزئینی با شیارهای تزئینی و عمودی ،سر فرشتگان کوچک بالدار و نقش برجسته های ترنجی که با برآمدگی اندک تراشیده شده اند.
2.صحن و رواق
ساختن صحن و رواق در صومعه ها که در طول قرون وسطی رایج بود طی رنسانس نیز ادامه یافت ، اما سبک آنها تغییر پیدا کرد . گوتیک که در رواق های قرون وسطی به کار می رفت جای خود را به سبک کلاسیک داد و طراحی ساده تر و یک دست تر شد . صحن و رواق (حیاطی محصور که گردا گرد آن را راهرویی سر پوشیده قرار گرفته ) مکان مهمی در بناهای مذهبی مدارس ، بیمارستانها حتی قصرها بود . زیباترین صحن و رواق رنسانس متعلق به واتیکان است که برامانته آنها را طراحی کرده است .
3.درگاه و پنجره
درگاه و پنجره را از روی الگو هایی برگرفته از عهد باستان درست می کردند . درگاهها ، روی ستونهای کوتاه و یا تزئینی یک کتیبه و بر فراز آن یک سنتوری مثلث یا نیم دایره دیده می شود . از سطح داخلی سنتوری برای انواع تزئینات که اغلب مضمونی کلاسیک داشت بهره می گرفتند . پنجره ها را نیز با فرمهای کلاسیک مزین می کردند . پنجره را طاقچه ای می پنداشتند که انسانها را قاب می گرفت ، گویی انسانها مجسمه زنده و متحرکند.
هنر مندان معماری دوره رنسانس
برونلسکی
بروناسکی در ابتدا پیکر تراش بود اما بعدها به معماری روی آورد . او اولین کسی است که توانست اجحام سه بعدی را روی کاغذ دو بعدی ترسم کند برونلسکی با آشنایی علم مکانیک توانست در دشوارترین طرحهای معماری دوره خویش موفق شود ، از جمله بنای گنبدی به قطر 140 فوت (42متر) برای کلیسای جامع فلورنس . که این بنا بدون هیچ گونه تکیه گاهی بر پا شد . ساختا ری دو جداره که از سیستم تکیه گاه درونی برخوردار بود و آجرهاش به منظور افزایش مقاومت آن به صورت رگچین جناغی تنظیم شده بودند . گنبد او مظهر رویکرد جدیدی در معماری بود و از زمان بنای آن تا کنون همواره نمادی از زیبایی شهر فلورنس محسوب می شود .
برامانته
در میان هنرمندان رنسانس اولین کسی بود که از سبک کلاسیک یونان استفاده کرد . این سبک بر ساختار و حجم هر یک از قسمتهای ساختمان تاکید می کرد . او در اولین معبد کوچک دانش خود را از ویرانه های رومی با علاقه اش به تفسیر دقیق کتابهای ویتروویوس درباره معماری ترکیب کرد . این معبد نشان دهنده وحدت ایده و فرم است . شکل مدور این معبد سبب شده است که فرمهای عمودی و افقی آن توازن پیدا کنند . ردیف ستونهای استوانه ای و طاقچه های روی دیوار حس حجم و ریتم را القا می کند .
لبرتی
معروفترین معمار دوران رنسانس در ساخت کلیساها در ابعاد عمودی وافقی کارهایش تقریبا یکی است.اودر این نما درک عملی خود را از طراحی معماری رومی نشان می دهد.او با موفقیت تاکید رنساس را بر ایده با فرم های کلاسیک پیوند داده و این نما به شکل طاق نصرت است.عالاقه شدید هنرمندان رنسانس به هندسه و نسبت ها ، در این کلیسا به وضوح دیده می شود.
ترکیب بندی این نما بر مربعی بنا شده که به دو مستطیل تقسیم می شود : نیمه فوقانی و نیمه تحتانی نما. این دو مستطیل نیز به مربع هایی تقسیم شده اند . نسبت های موجود در این نما حس ریتم و توازن را القا می کند .
میکلانژ
گنبد سنت پیتر الگوی همه سازه های مدور در دوره رنسانس بود . این گنبد یکی از گویاترین و شاخص ترین آ ثاره معماری دوره رنسانس به شمار می آید، زیرا هم مرکز و هم نماد مذهب کاتلیک و پاپ است.
پیکره و مجسمه سازی
جستجوی شیوه مناسب برای برای ترسیم پیکر انسان هنرمندان رنسانسرا به مطالعه آناتومی و طرز حرکت بدن در فضا واداشت . آنها برای مطالعه آناتومی هم از بدن زندگان وهم از اجساد مردگان استفاده می کردند. همچنین هنرمندان برخی شیوه های تعیین نسبت ها را برای بیان رابطه میان اندام های مختلف انسان ابداع کردند.
پیکره سازی اغلب در کار بخشهای خارجی ساختمان ها،همراه با یک هدف جدی مربوط به اومور شهروندان، اختصاص می یافت،از قبیل نمای ساختمان و برج و ناقوس کلیسای جامع فلورانس، درهای مفرغی تعمیدگاه ، یا طاقچه های اورسان میکله(orsanmichcle) که هم نماز خانه و هم انباره غله جمهوری بود.از سی و دو پیکره ای که در این دوره شگفت به ظهور رسیدند (پیکره هایی به اندازه طبیعی یا بزرگتر از اندازه طبیعی ) هیچ یک پشت ندارند . غرض این بود که همه این مجسمه ها فقط به عنوان اجزای مکمل ساختمانهایی نگریسته شوند که از آنجا بر زندگی شهری حکم می راندند.
مجسمه سازان تابع قواعد کلاسیک پولیکلتوس بودند که بر اساس آن طول قامت انسان معادل نه یا ده سر است. به علاوه مجسمه سازان تحت تاثیر مجسمه های باستانی همچون "آپولو بلودر" و "لائوکوئون" قرار گرفتند. مجسمه سازیاز آثاری است که تاثیر زیادی بر نقاشی گذاشته است. بسیاری از نقاشان کار خود را از مجسمه سازی شروع کردند. آنان آثار خود را از سنگ،سنگ مرمر،چوب ، سفال،گچ و برنز می ساختن،به شکل : پیکره ،نیم تنهو نقش برجسته با موضوعات مذهبی،تاریخی،اساطیری.
هنر مندان مجسمه ساز دوره رنسانس
گیبرتی
او کارش را با سبک گوتیک آغاز کرد و با استفاده ازپیکره بندی لطیف و چین های لطیف ،زبان جدیدی برا ی مجسمه سازی بوجود آورد. او مشکلات مجسمه سازی را با استفاده از روشهای تصویری پرسپکتیو، آناتومی ، ترکیب بندی و حرکت حل می کرد . میکل آنژ می گفت : این در ها سزاوار آن هستند که "دروازه های بهشت" نامیده شوند.
گیبرتی در این درها، فضای زمینه را با صحنه و مضامینی از کتاب مقدس به تصویر میکشد.
مناظر و ساختمانها به زمینه شکلی می دهند که ظاهرا در آن شخصیت ها مکانی حقیقی را اشغال میکنند. او برای دست یافتن به حس عمق و حجم از روشهای تصویری استفاده کرده است و تکنیکهای پیکره سازی نظیر ریخته گری، حکاکی و زراندود کردن برتر را برای نیل به این مقصود به کار گرفته است.
دوناتلو
او به نمایش یک پیکره واحد انسانی بیش از نمایش پیکره های متعدد علاقه داشت، پیکره های دوناتلو در برج ناقوس کلیسای جامع فلورانس و تندیس "سنت جورج" در کلیسای ارسن میشل دل مشغولی او را به بیان حالات انسانی نشان می دهد.
او مهارت بسیار در کشیدن تصویر گویا از چهره انسان در تمثال هایی که به نحوی بسیار موثر شخصیت مدلهای او را به بیننده منتقل می سازد نمایان است. وی بیشتر کارهایش رئالیستی است. اما بعضی از آثارش جنبه اکسپرسیونیستی(هر چیزی که از حالت طبیعی خارج شود) دارد.
وی مشکل وزن مجسمه ها را با انداختن وزن آنها روی یک پا حل کرد. دو اثر معروفش:
رئال : قدیس مرقس . مجسمه سن مارک
اکسپرسیونیسم: پیامبر کله کدو
ورکیو
او در اصل فقط به عنوان معلم لئوناردوداوینچی شناخته می شود، که توجه چندانی به او نشد.
او نقاش خوب ولی پیکر تراش تراز اولی بود. در واقع در ساختن پیکره های مربوط به یادبودهای تاریخی در فلورانس در فاصله میان مرگ دوناتلو و نخستین مجسمه های غول پیکر میکل آنژ استادی مسلم به شمار میرفت. می توان نوعی آرامش را در مجسمه های این هنرمند دید. مجسمه سازانی که در کارگاه ورکیو آموزش میدیدند، سبکی آموختند که بر واقع نمایی تاکید داشت.
اصیل ترین اثر او تومای شکاک نام دارد. آثار دیگر او به نامهای سواری بر اسب و مجسمه داود.
میکل آنژ
در کلیه آثارش انسانها را با عضلات بسیار قدرتمند ترسیم می کرد. او مجسمه سازی در اوج رنسانس بود. او در اولین آثارش عواطف و روحیه معنوی خود را در قالب کلاسیک بازگو کرد. پیکره "مریم مقدس" در کلیسای سنت پیتر و تندیس "داود"(داود به نمادی از کمال جسمانی بشر بدل شده است) تامل بر انگیز ترین آثار او هستند. او حتی در اولین آثار خود تسلط و مهارت خویش را در به کارگیری مواد و مصالح نشان داده است. در مقایسه با تلاش میکل آنژ برای بیان کشمکش های درونی اش در قالب هنری، مضمون اثر اهمیت خود را از دست می داد.
مجسمه هایی که درمورد سوگواری مریم بر جسد حضرت مسیح ساخته می شوند بنا بر سنت رایج، جسد مسیح را بر دامان یا در آغوش مریم نشان میدهد. در اینجا میکل آنژ با وجود پیروی از سنت رایج
صحنه ای شکوهمند را خلق کرده است که همه جزئیات یک صحنه واقعی را در بر دارد، اما برای رعایت تزکیب مثلثی و حس جاودانه مادر و فرزندی، اندام مسیح را با تناسبی کوچکتر در مقابل مریم مقدس ساخته است.
از نظر میکل آنژ ابزار هنرمند سنگ، وسایل اراده و مشیت الهی هستند و فرایند خلاقیت، سیمایی از رستگاری است. اما از نظر داوینچی خود هنرمند نوعی خداست، که میتواند با وسعت و دقتی بیکران ببیند و اشیا و جانداران را از هیچ بیافریند.
آثار معروف او : سوگواری مریم بر جسد مسیح، داود، برده سرکش، موسی، برده محتضر
نقاشی
هدف اصلی از نقاشی در دوره رنسانس بازگو کردن یک داستان بود. هنرمندان بر این باور بودند که نقاشی، علم تجسم بخشیدن به عالم ذهن یا روان است.
نقاشی همانند شعر، مستلزم شناخت مجموعه ای از قواعد بود. همان گونه که یک فرد باید روش شعر خوانی را فرا می گرفت، باید می آموخت که چگونه به یک نقاشی بنگرد.
جوتو دی بوند ونه
جوتو به هنر نقاشی که در ایتالیا به دلیل کشمکشهای متعدد به راه زوال افتاده بود روح تازه دمید. او همواره از طبیعت اقتباس می کرد. پس شایسته است که او را شاگرد طبیعت بخوانیم.
وی را پدر هنر تصویری غرب میدانند. او بود که پرسپکتیو را وارد نقاشی غرب کرد. چنینو چنینی درباره جوتو می گوید: او نقاشی را از یونانی به لاتین ترجمه کرده است.
آثارش:
حضرت مریم وکودک برتخت نشسته/کلیسای اونیسانتی.فلورانس.لعاب رنگ روی قاببند چوبی
قیام لعازر/نقاشی دیواری، نماز خانه آرنا ،پادوآ
سوگواری/ نقاشی دیواری، نماز خانه آرنا ،پادوآ
چیما بوئه
سبک آن همان سبک نقاشان یونانی بود.
اثرش:
حضرت مریم بر تخت نشسته/سانتاترینیا.فلورانس. رنگ روی قاببند چوبی
دوچو
هنرمندی بود با فردیتی ممتاز و بزرگ به ویژه در ساختن و پرداختن به اجرای مناظر . وی در القای وسعت و حرکت چشم انداز بسیار موفق بود.
آثارش:
مریم عذرا به عنوان ملکه آسمان/کلیسای جامع سیئنا.روی لوح چوبی مرکزی محجر محراب ملکه ملکوت لعاب رنگ روی لوح چوبی
وسوسه مسیح در کوهستان/از پشت قائده محجر محراب ملکه ملکوت.لعاب رنگ روی لوح چوبی
مسیح به اورشلیم وارد می شود/از پشت محجر محراب ملکه ملکوت.لعاب رنگ روی لوح چوبی
مازاچو
توماسو دی سر جووآنی نابغه ای حیرت انگیز که نزد معاصرانش به مازاچو شهرت یافت .وی در سن 25 سالگی انقلابی در نقاشی به وجود آورد .
خط برای او فقط زمانی وجود دارد که رنگی معین و درجه ای از نور در حجمی خاص با یکدیگر تداخل داشته باشند . صورت فرم از برخورد نور بر یک شئ حاصل می شود. اودر نور پردازی تابلوهایش به این رسیده است که :هیچ چیز بدون نور دیده نمی شود.
آثارش:
نمازخانه خاندان برانکاچی/کلیسای سانتا ماریا دل کارمینه.فلورانس
نقدینگی خراج/ نقاشی دیواری . نمازخانه خاندان برانکاچی .کلیسای سانتا ماریا دل کارمینه
اخراج از بهشت عدن / نقاشی دیواری
تثلیث مقدم با مریم عذرا،سنت جان و دو راهب/ نقاشی دیواری.سانتاماریانوولا. فلورانس
حضرت مریم و کودک بر تخت نشسته/لوح مرکزی محجر محراب.نقاشی روی چوب. کلیسای سانتا ماریا دل کارمینه
پی رودلافرانچسکا
او برای زمانه خودبزرگترین نقاش نیمه سده پانزدهم اهل توسکانی.اما او کسی است که کم و بیش به تازگی از نو کشف شوده و تا آغاز سده بیستم به چشم حقارت در او نگریسته می شد.
آثارش:
رستاخیز مسیح/ نقاشی دیواری . سان سپولکرو
باتیستا اسفورتسا/ رنگ روغن و لعابرنگ روی چوب
بوتیچلی
از نظر عمق احساس وضرافت سبک منحصر به فرد است. تمرکز ذهن او بر خطاها دقیق،و پژوهش او در امورغیر واقعی سحرآمیز بوده است.
آثارش:
تولد ونوس
نوبهار
استاد فلمال
در شمال اروپا از رنگهای روغنی روی بوم استفاده می کرد.
آثارش:
جوآنی و نوعروسش
مریم مقدس و روئن
لئوناردو داوینچی
معروفترین هنرمند در اوج رنسانس.او نه فقط یک نقاش و مجسمه ساز بزرگ بلکه معمار نابغه ای نیز بود، هر چند هرگز ساختمانی بنا نکرد. او کار را از جایی آغاز کرد که آلبرتی به پایان رسانده بود.به عقیده او عمر موسیقی هنگامی به پایان می رسد که طنین آخرین صوت فرونشیند، اما یک اثر نقاشی همواره میتوان دید.
پراحساس ترین نقاشی آن شام آخراست. اوبرای بیان حالات رمزآمیزازرنگ های تیره بهره می جست.
آثارش:
باکره صخره ها
مونالیزا
میکل آنژ
همانند رافائل در فرم های خود در جستجوی وحدت بود. او اجزای مستقلی را که به وجود آورنده کلیت نقاشی بودند به دقت تفکیک می کرد . برای او مضمون هر اثر بهانه ای برای ثبت عکس العمل پرشورش نسبت به عالم محسوس و بویژه بدن انسان بود.
او در نقاشی های خود از صورت انسان به بیان حالات روانی می پرداخت . او در رم شروع به نقاشی سقف نماز خانه سیستین کرد . در این اثر عشق او به طراحی کامل ترین جلوه خود را یافت . به طوری که چنین به نظر می رسید که پیکره ها از سنگ تراشیده شده اند.
در این اثر ناریخ بشر را از آغاز خلقت ، هبوط و رانده شدن از بهشت عدن به تصویر می کشد. فرسک های روی دیوار زندگی تحت لوای ده فرمان و رستگاری انسان در پناه مسیح را بازگو می کند .
رافائل
استاد به کار گیری رنگها ی روشن. در کارهایش بیشتر فضا سازی برایش مهم بود . او بعد ها معلم و الگوی بسیاری از هنرمندان قرار گرفت.
آثارش:
ازدواج باکره
مدرسه آتن
آلبرشت دورر
نقاش و بیشتر گرافیست است واکثر آثار او تسلط بر هنرهای چاپی است .
آثارش: چهره خودش / نقاشی روی چوب
چهار سوار مکاشفه / باسمه چوبی
مالیخولیای یکم/ گراوور
سنت جروم / گراوور
ستایش تثلیث / رنگ روغن روی چوب
مروری بر زندگی داوینچی یکی از شاخص ترین هنرمندان دوره رنسانس :
لئوناردو داوینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ۱۵۱۹) از دانشمندان و هنرمندان ایتالیایی دوره رنسانس است که در رشتههای نقاشی، ریاضی، معماری، موسیقی، کالبدشناسی، مهندسی، تندیسگری، و هندسه شخصی برجسته بود.
عدهای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی بازسازی اثر انگشت وی او را دارای ریشه عربی و اهل خاورمیانه برشمردهاند. داوینچی را کهنالگوی «فرد رنسانسی» دانستهاند. وی فردی بینهایت خلاق و کنجکاو بود.او نظریات خود را در یک سلسله یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می باشند ثبت کرده است. او طرحهای مبتکرانهای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپهای بخار، ماشینهای پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند. وی طراح اولیه صدها اثر معماری و همچنین طرح اولیه هواپیما بهشمار میرود. یکی از طرحهای ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومتر شمار و چیزهای دیگر را اختراع کرد.
لئوناردو داوینچی برای طرحهای خود بوسیله خط معکوس یادداشتهایی را نوشته است که فقط آنها را در آینه میتوان خواند.
بیشتر شهرت جهانی او بهخاطر نقاشیهای شام آخر و مونالیزا است.
دوران کودکی :
لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۵۲ در یک روستای توسکانی زاده شد.او فرزند نامشروع یک ثروتمند به نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو داوینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود.در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست. او ۵ سال اول زندگی خود را در نزد مادرش گذراند سپس در سال ۱۴۵۷ در نزد خانوادهٔ پدرش، پدربزرگ و مادربزگش و عمویش زندگی کرد. پدر او با یک دختر شانزده ساله ازدواج میکند همسر پدر دومش لئوناردو را خیلی دوست میداشت اما در سن جوانی درگذشت.او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکده محل سکونتش گذرانداما با این حال در مدرسه چندان موفق نبود اما شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان میداد. او به صورت غیر رسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست سالهای به نام فرانسسکا لنفردینی ازدواج کرد.
دوران جوانی
داوینچی را به شاگردی به هنرکدهای در فلورانس فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (۱۴۳۵-۱۴۸۸) که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند.وروکیواز شهرت بسیاری برخوردار بود؛ به گونهای که ساخت بنای یادبود «بارتولومئو کولئونی»، سردار نظامی شهر ونیز را به او سپردند.در آتلیهای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را داشت، لئوناردوی جوانمیتوانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با رموز فنی کارهای ریخته گری و کارهای فلزی آشنا شده و آموختهاست که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدلهای برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیسهایی را پدید آورد.شمار زیادی از نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنر آموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود به گونهای که در هفده سالگی در کار پیکر تراشی وسایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود وقادر بود ابزارهای پیچیده وماشینهای مورد نیاز را پدید آورد.او همچنین به پژوهش درباره گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ فزوده بر آن، دانش گستردهای در باره نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعداد دیگری هنرمندی برجسته بسازد، و در واقع شمار زیادی از نقاشان و پیکر تراشان خوب از هنر آموزان آتلیه موفق وروکیو بودند.او پس از اتمام آموزش به شهر میلان رفت لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالا لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست نمازخانه سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند. ولی بنا به علتی، این مأموریت را انجام نداد.
دوران کهنسالی و مرگ
مرگ لئوناردو اثر ایگرسداوینچی اواخر عمر خود را در شهر واتیکان در ایتالیا سپری نمود مکانی که رافائل و میکل آنژ در انجا فعالیت داشتند. در اکتبر ۱۵۱۵ فرانسیس اول پادشاه فرانسه میلان را به تسخیر خود در میاورد. در دسامبر همان سال لئوناردو به نزد فرانسیس اول و پاپ لیئو ایکس فراخوانده میشود. به لئوناردو سفارش جدیدی برای ساخت یک شیر مکانیکی داده شد، شیری که بطرف جلو میتوانست گام بردارد و قفسه سینهاش را باز کرده و خوشهای از گلهای سوسن را نمایان سازد. در سال ۱۵۱۵ به خدمت فرانسیس در امد و در خانهای ییلاقی در کلوس لوس در نزدیکی اقامتگاه سلطنتی جای گرفت. او سه سال پایانی عمر خویش را به همراه ملزی شاگردش در ان جا گذرانید و حقوقی معدل هزار ۱۰۰۰۰ اسکودی(واحد پول ان زمان در ایتالیا) دریافت میکرد. داوینچی در سال دو مه سال ۱۵۱۹ در حالی که تبدیل به یکی از دوتسان صمیمی فرانسیس شده بود در کلوس لوس درگذشت. واساری اینگونه مینوسید که پادشاه سر داوینچی را در هنگام مرگ در اغوش گرفت هرچند که این داستان عاشقانه و رومانتیک که بسیار باب طبع فرنسویان و بسیاری از هنرمندان است بیشتر به افسانه شبیهاست تا واقعیت.واساری همچنین مینویسد که داوینچی به هنگام مرگ تقاضای حضور یک کشیش برای اعتراف به گناهان میکند.[بر طبق خواسته او شصت فقیر تابوت او را حمل میکنند.او در کلیسای سنت هابرت تدفین میشود.ملزی به عنوان وارث او شناخته میشود و تمامی پولها نقاشیها وسائل و دیگر اثار او به ملزی تعلق میگیرد.البته لئوناردو شریک قبلی و قدیمی اش سالای و همچنین خدمتکارش را فراموش نکرد و به هرکدام از آن دو نصف تاکستان خویش را بخشید.
زندگی شخصی و روابط
داوینچی دوستان زیادی داشت که هم اکنون به خاطر زمینه های کاری و یا اهمیت تاریخ خود امروزه مطرح هستند اما با این حال به نظر میرسد که دوستی نزدیک و صمیمی ای با زنان به جر ایزابلا دسته نداشته است. داوینچی از او پرتره ای در یکی از سفر های خود به همراه او به یکی از نقاط ایتالیا می کشد . پرتره ای که به نظر میرسد قرار بوده طرح اولیه ی یک نقاشی باشد که هم اکنون گم شده است.
گرایش جنسی و تاثیرات آن بر هنرش
یحیای تعمید دهندهگذشت از دوستی و روابط او با دوستانش داوینچی زنگی خصوصی خود را پنهان نگاه داشته بود. گرایش جنسی او به موضوعی برای تجزیه و تحلیل و حدس و گمان تبدیل شده بود.این روند در اواسط قرن ۱۶ شکل گرفت و در قرنهای ۱۹ و ۲۰ دوباره احیا شد که مهمترین پژوهش در این باره توسط سیگموند فرود انجام شده است بیشترین رابطهٔ داوینچی با دو پسر جوان که شاگردان خود او بودهاند یعنی سالای و ملزی بودهاست. ملزی احساس داوینچی به او را عشق و شهوت بیان میکند.مدارک دادگاه سال ۱۴۷۶ نشان میدهد وقتی که او بیست و چهار ساله بوده داوینچی به همراه ۳ مرد دیگر تحت قوانین سودومی دوران رنسانس به همجنسگرایی متهم میشود اما از این اتهام بعدها مبری میشود.از ان تاریخ به بعد بحثهای زیادی پیرامون همجنسگرا بودن داوینچی و تاثیراتش بر اثارش به خصوص وجود حالت دوگانهٔ مردانه و زنانه و شهوت مشهود در تابلوی یحیای تعمید دهنده و Bacchus و دیگر اثار وی بخصوص اثار امیخته با شهوت وی شدهاست.
شاگردان
مونا وانا مدل برهنه مونالیزاجیان جیاکومو کاپورتی د اورنئو یا همان سالای از سال ۱۴۹۰ همراه با داوینچی زندگی میکرد. تنها پس از گذشت یک سال از پیوستن سالای به داوینچی , او لیستی از خرابکاریها و تخطیهای سالی فراهم کرد. لئوناردو او را دزد دروغگو کله شق و دله خطاب کرد پس از اینکه او دست کم پنج بار با پولها داوینچی فرار کرد و انها را صرف کارهایی همچون خرید لباس کرد..اما با این حال داوینچی همواره نسبت به سالای با رفتاری بسیار محبت امیز داشت.سالای به مدت سی سال همراه با او زندگی کرد.سالی تعدادی از نقاشیهای خود را به نمایش گذاشت هرچند که جرجیو واساری یکی از نقاشان معروف ایتالیا عقیده داشت که داوینچی فنون نقاشی را به خوبی به او اموخته استاما کارهای سالای نسبت به کارهای دیگر شاگردان داوینچی از خلاقیت هنرمندانهٔ کمتری برخوردار بود. در سال ۱۵۱۵ او مدل کاملا برهتهای از مونا لیزا را کشید و نام ان را مونا وانا نهاد.
در سال ۱۵۰۵ داوینچی شاگرد دیگری را به نام کنت فرانسیسکو ملزی اختیار نمود کسی که ادعا میشود محبوب ترین شاگر در نزد وی بودهاست.او به همراه داوینچی به فرانسه مسافرت کرد و تا اخر عمر داوینچی در کنار او باقی ماند.پس از مرگ داوینچی تمامی کار های او به ملزی رسید و او از انها به خوبی نگهداری کرد.
نقاشیها
برجسته ترین اثر داوینچی مونالیزا مشهور به لبخند ژوکوندمونالیزا
آغاز به کار داوینچی برای کشیدن این تابلو در سال ۱۵۰۳ بود و تا ۱۵۰۷ اتمام آن به طول انجامید. بیشترین شهرت داوینچی به خاطر اثر ماندگار وی در تاریخ، مونالیزا بودهاست.
تابلوی نقاشی مونالیزا با ابعاد ۷۷x۵۳ سانتیمتر است. نسخهای را که او تهیه کرده بود از نسخه فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شدهاست. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشستهاست. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمتهای این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شدهاست. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ ماندهاست.
در ۲۱ اوت سال ۱۹۱۱ تابلو مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده میشود و به ایتالیا آورده میشود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده میشود و پس از انجام برخی فعالیتهای اداری و قانونی تابلو دوباره به موزه لوور بازگردانده میشود.
در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سالها به طول انجامید. در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بودند.
شام آخر
این اثر هنری نشانگر صحنههایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کردهاست. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح میگوید که یکی از ۱۲ حواریاش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزشترین نقاشیهای جهان است.
پژوهش های علمی
برخی از مسائلی که لئوناردو بر روی ان ها پژوهش انجام داد به شرح زیر می باشد:
مطالعه پیرامون زمین شناسی و بحث های آن
مطالعه بر روی آناتومی بدن انسان اسکلت ارگان های داخلی و رگ ها.بیمارستان ان زمان به داوینچی جسد مردگان را برای کالبد شکافی می داد و او در حدود سی جسد را کلبد شکافی نمود و از بسیاری از اندام ها طرح هایی کشید. این طرح بعد ها به محققین و هنرمندان کمک بسیاری برای کشیدن و شناخت بهتر بدن انسان نمود.
مطالعه بر روی آناتومی بدن حیوانات همچون اسب ها سگ ها و خرس ها
شناخت حالات چهره ی انسان
چگونگی پرواز پرندگان
آب و هوا و پدیده های اب و هوایی
چگونگی جاری شدن آب
مطالعه بر روی گیاهان و ساختار های انان
نور سایه ایینه و عدسی ها
فن پرسپکتیو
هندسه و اجسام جامد
طرحهای مهندسی و اختراعات
طرح یک ماشین پرنده از لئوناردو داوینچی.تعداد زیادی از دست نوشتههای داوینچی مربوط به طرحها و نقشههای اختراعات او هستند.برخی از ابداعات او به شرح زیر است :
طراحی برخی از لباسهای مربوط به کارنوالها و فستیوالها و برخی از لباسهای زرهی
ماشین الات جنگی همچون سراحی یک تانک زره پوش یک تیر انداز غول پیکر و دستگاه خوف انگیز که با حرکت خود پاهای سربازان را قطع میکند.البته هیچ یک از وسائل بالا در زمان لئوناردو ساخته نشد.
سدها و کانالها آب
یک پل چوبی که قابلیت حمل داشت و میتوانست آن را از هم باز و دوباره سرهم کرد
وسائلی که با بالهایی که داشتند قابلیت پرواز داشتند هلیکوپتر چتر نجات و گلایدر. چتر نجات ابداعی داوینچی در قرن بیستم ساخته شد و کار کرد.
خط معکوس یکی دیگر از اختراعات داوینچی است. او برای این که کسی نتواند نوشتههایش را بخواند، نوعی خط را اختراع کرد که برعکس نشوته کمی شد و باید برای خواندن آن از آینه استفاده میشد.
دیگر اختراعات او شامل مسلسل، باد سنج، ساعت، تلمبه میشوند.
کشف رازهای نقاشی های داوینچی
یک متخصص کامپیوتر ادعا کرد که وقتی یک کپی از نقاشی تابلوی شام آخر را به صورت وارونه روی نسخه اصلی آن بگذاریم، جزئیات این نقاشی آشکار میشود. در میان گوشه سمت چپ...
سی سال پیش در حالیکه ماریزیو سراچینی پژوهشگر آثار هنری در حال تحقیق کردن بر روی تابلوی نبرد آنگیاری شاهکار گمشده لئوناردو داوینچی بود (اصل این تابلو موجود نیست)، متوجه یک پیام مبهم در این نقاشی دیواری شد.
جورجو وازاری هنرمند قرن 16 در تابلوی نبرد آنگیاری در دره چیانا بر روی یک پرچم کلمات Cerca Trova (بگردید و پیدا کنید) را نوشته است.
با وجود اینکه در این نقاشی از تکنیکهای سمبولیک خاصی استفاده شده است، سراچینی به دنبال این بود که اثری از این نقاشی دیواری را در تالار بزرگ پازازو وچیو واقع در فلورانس ایتالیا بیابد. دکتر سراچینی میگوید: ما در مورد شاهکار شاهکارهای دوره رنسانس صحبت میکنیم، اثری که حتی از شام آخر و مونالیزا نیز مهم تر است.
پیتر پل روبنس قبل از اینکه این نقاشی مفقود بشود با توجه به کپیهایی که از این نقاشی موجود بوده است این گراور را تهیه کرد. سراچینی در حالیکه با امیدواری برای اولین بار بعد از 450 سال از این نقاشی دیواری پرده برداری میکند، در نظر دارد در سال آینده پرتوهای نوترونی با قدرت بالایی را به این دیوار بتاباند.
طی تحقیقات سراچینی رازهای دیگری نیز از نقاشی های داوینچی کشف شد. در ماه مارس کارشناسان اظهار کردند که داوینچی اولین طراح بازی شطرنج بوده است. رسالهای با پانصد سال قدمت در مورد شطرنج در یک کتابخانه شخصی کشف شده که شامل طراحیهای روشن و دقیقی از شطرنج است. از قرار معلوم این طرحها توسط این نابغه عصر رنسانس کشیده شدهاند.
قرنهای متمادی مورخان هنر از خودشان میپرسیدند که چه کسی مدل نقاشی تابلوی مونالیزا بوده است؟ کارشناسان دانشگاه هایدلبرگ گفته اند که نوشته هایی در حاشیه یک کتاب مربوط به سال 1505 یک بار و برای همیشه به طور قطع ثابت میکند که مدل نقاشی مونالیزا، لیزا دل گیوکوندو همسر یک تاجر ثروتمند فلورانسی قرن 16 بوده است. یک متخصص کتابهای خطی میگوید که تمام شک و شبههها در مورد هویت مونالیزا کاملاً از بین رفتهاند.
تعداد زیادی از آثار داوینچی حاوی پیامهای پنهانی هستند که تا به امروز دانشمندان را به فکر فرو بردهاند. سال پیش پالا ماریا گیووانی موسیقیدان ایتالیایی گفت که با گذاشتن عناصر سمبولیک تابلوی شام آخر داوینچی بر روی یک خط حامل موسیقی، او یک نیایش 40 ثانیه ای در مورد خدا را کشف کرده است.
پالا گفته است که قرصهای نان روی میز، دستهای مسیح و حواریان هرکدام میتوانند نیایش دهنده یک نت موسیقی باشند.
در جولای 2007 یک متخصص کامپیوتر ادعا کرد که وقتی یک کپی از نقاشی تابلوی شام آخر را به صورت وارونه روی نسخه اصلی آن بگذاریم، جزئیات این نقاشی آشکار میشود. در میان گوشه سمت چپ اگر کمی دستکاری شود تصویر یک کودک که در آغوش گرفته شده به خوبی دیده میشود.
دو شکلی که در یکی از لبههای انتهایی میز غذاخوری وجود دارند شکل یک شوالیه را میسازند.
در سال 2006 پاسکال کوته مخترع فرانسوی از یک دوربین چند طیفی استفاده کرد تا در لایههای بازسازی شده تابلوی بانو و قاقم داوینچی نفوذ کند. اسکن 240 مگاپیکسلی جزئیاتی که قرنها پنهان مانده بود را آشکار کرد.
کوته از دوربین با وضوح بالایش بر روی تابلوی مونالیزا نیز استفاده کرد که نشان دهد ابروها و دست چپ مونالیزا به صورتی ابتکاری با شیوهای متفاوت نقاشی شده است.
در سال 2005 بعد از سه سال تحقیق پژوهشگران اثر انگشت داوینچی را ترمیم کردند که میتواند در مشخص کردن اینکه آیا نقاشی های مشکوک یا برخی از دست نوشتهها متعلق به داوینچی هستند یا خیر کمک کند.
سال آینده سراچینی میخواهد تحقیقاتش را به حداکثر برساند. او قصد دارد از اشعه نوترونی استفاده کند و گفته است اگر موفق بشویم نه تنها راهی برای شناختن لئوناردو داوینچی مییابیم، بلکه با این فناوری میتوانیم تمام نقاشیهای دیواری جهان را مورد تحقیق و بررسی قرار دهیم.
داوینچی و مونالیزا
پرتره مونالیزا اثر لئوناردو داوینچی از تاریخ این چنین بر می آید که فردی بنام فرانسیسکو بارتولومئو از اشراف شهر فلورانس از داوینچی خواسته است که پرتره همسر سوم خود یعنی لیزا آنتونیو ماریا را برای او نقاشی کند.
آغاز کار داوینچی برای کشیدن تابلو زیبای مونالیزا این پرتره مملو از رمز و راز به سال 1503 باز می گردد. این تابلو از معروفترین کارهای داوینچی می باشد. نسخه ای را که او تهیه کرد از آنچه امروز به یادگار مانده بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شده است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته است.
همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت های این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده است. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ مانده است. بعنوان مثال زمینه پشت که فضایی مه آلود را نمایش می دهد - که به آن تکنیک اسفوماتو (sfumato) گفته می شود - کاملا" آشکار است و لبخند زیبا، جادویی و فریبنده او را برجسته تر می کند.
از تاریخ این چنین بر می آید که فردی بنام فرانسیسکو بارتولومئو (Francesco di Bartolommeo) از اشراف شهر فلورانس از داوینچی خواسته است که پرتره همسر سوم خود یعنی لیزا آنتونیو ماریا (Lisa di Antonio Maria) را برای او نقاشی کند. داوینچی نزدیک به چهار سال روی این اثر هنر کار کرد و پس از اتمام نقاشی در سال 1507 این تابلوی زیبا را به فرانسیسکو نفروخت، فلورانس را ترک کرد و آنرا نزد خود نگاه داشت.
برخی معتقد هستند از آنجایی که لئوناردو تابلو را تمام نکرده بود آنرا به فرانسیسکو نفروخت و بسیاری دیگر معتقد هستند که لئوناردو عاشق این تابلو بود.
داوینچی در سال 1516 هنگامی که تابلو مونالیزا را در چمدانهای خود داشت وارد فرانسه می شود و آنرا به پادشاه وقت فرانسه فرانسیس اول (Francis I) می فروشد. پس از آن به مرور زمان این اثر زیبا در شهرهای مختلف فرانسه نقل مکان می کند تا اینکه پس از انقلاب فرانسه، مونالیزا موزه لور (Louvre) را بعنوان خانه خود انتخاب می کند.
ناپلئون با بی انصافی کامل آنرا از موزه برمی دارد و به اطاق خواب خصوصی خود می برد و پس از تبعید ناپلئون این اثر زیبا دوباره به لور باز گردادنده می شود.
در 21 آگوست سال 1911 تابلو مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده می شود و به ایتالیا آورده می شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می شود و پس از انجام برخی پروسه های اداری و قانونی تابلو دوباره به لور بازگردانده می شود.
در سال 1956 شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سالها به طول انجامید. در دهه های 60 و 70 میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و موسکو میزبان این تابلو زیبا بودند.
آنچه بر این اثر هنری در طول تاریخ گذشته است مسئولین موزه لور را بر آن داشته تا این تابلو ارزشمند را در پشت شیشه ضد گلوله تحت تدابیر شدید امنیتی نگهداری کنند و دیگر به هیچ وجه حق خروج آنرا از موزه برای نمایش در هیچ کشوری را ندهند.
رازی که داوینچی در "بانوی صخره ها" پنهان کرد
این اثر 2بار توسط کلیسا سفارش داده شد..در واقع در طرح اولیه که توسط داوینچی در سال 1486کشیده شد تابلو توسط کلیسا به دلیل آنچه که نشانه هایی از ضدیت با مسیح درآن دیده میشد رد شده است...در سالهایی که داوینچی از طرف کلیسا این سفارش را دریافت کردبه اندازه کافی به شهرت استفاده از سمبلها و نمادها در تابلو های خویش رسیده بود به همین دلیل بود که کلیسا با بدبینی خاصی ایرادهایی از طرح گرفت.
در تابلوی اول کودک سمت چپ که مسیح است در حال عبادت کردن به سمت یک موجود نامریی در سمت راست تابلو است جایی که مریم مقدس دست خود را گویا بر روی سر این موجود نامریی قرار داده است و زنی که در سمت راست تابلو است به نام انجل اوریل انگشت خود را به صورتی آورده است که گردن این روح نامریی را قطع کرده است...این صحنه ای است که کلیسا با آن مشکل داشت و داوینچی در تابلوی بعدی به قرار دادن یک صلیب در دستان مسیح!! و پایین آوردن دست زن سمت راست تابلو و قرار دادن هاله ای بر سر مریم مقدس این مشکل را حل کرد...اما با این وجود پس زمینه تابلو را در سیاهی فرو برد تا اعتراض خود را نشان دهد.همانطور که میدانید داوینچی جزو انجمن سری اخوت بود و اهداف این انجمن به طور کامل مشخص نیست اما تا حد زیادی در تضاد با قسمت ناپاک کلیساست.در حال حاضر نقاشی اولیه در موزه لوور پاریس و دومی موزه ملی لندن است .
به هر حال بنا به اعتقاد نماد شناسان و متخصصان ، کلیسا هر 2 بار فریب خورد و داوینچی پیام خاص خود را رساند.در واقع آنچه که داوینچی در این تابلو مخالفت خود را با آن ابراز داشته تولد عیسی از مادر باکره است.در هر 2 تابلو مریم مقدس بر روی زمین مسطحی نشسته در درونی غاری که بالای سر او صخره هایی به شکل آلت مردانگی در تصویرهایی که تجسم کننده ی زهدان زنانه است فرو رفته اند و در نهایت این تصاویر به طریقی کامل شده اند که شبیه به کلیسایی از کار در میایند.غاری شبیه به کلیسا که جزییات آن از عمل طبیعی تولید مثل شبیه سازی شده
شخصیت های این تابلو مریم باکره در وسط تابلو...یحیی در سمت چپ تابلو و عیسی ,کودک سمت راست تابلو است و فرشته ای که در سمت راست تابلو است این نظر تقریبا در اکثر منابع آورده شده ولی عده ای کودک سمت چپ را عیسی میشناسند..نکته بعدی در تابلوی اول است و آن این که گویا بدنی که برای فرشته تصویر شده بدن مردی است که انگشت خود را به طور خصمانه به سمت مسیح گرفته و فرشته به سوی او لبخند میزند..این حالت انگشت بی شباهت به آنچه در شام آخر میبینیم نیست..این موضوع توسط کلیسا ایراد گرفته شد و در ویرایش بعدی هم بدن مرموز حذف شده و هم اگر دقت کنید جهت نگاه فرشته عوض شده و دیگر لبخند نمیزند .
دن براون و کتاب راز داوینچی
خلاصه رمان:
پلیس فرانسه به دنبال قتل ژاک سونیر مدیر موزه لوور در پاریس، که به شکل مرموزی کشته شده است و در اطراف او رمز ها و علایم زیادی دیده می شوند، به رابرت لنگدان که استاد نماد شناسی در دانشگاهی در امریکا است، شک می برد. لنگدان و سوفی نوو که نواده سونیر است از نزد پلیس فرار می کنند و با گشایش رمز ها و علامت هایی که سونیر از خود به جا گذاشته است، به راز هایی پی می برند. آنان سرنخ هایی به دست دارند اما برای رسیدن به کل راز در حالی که از سوی پلیس و اعضای اپوس دئی تعقیب می گردند، به مرد دانشمندی که سالهاست در این مورد پژوهش می کند، پناه می برند. در آخر متوجه می شوند که این مرد همان "استاد" است که دستور قتل سونیر استاد اعظم دیر صیهون و چهار مباشر دیر را داده است تا راز بزرگ را تنها خودش بداند. او می خواهد با رسیدن به سنگ تاج به راز جام مقدس پی ببرد و در نتیجه بزرگترین قدرت در جهان مسیحیت گردد و کلیسا را تخریب کند. لنگدان و سوفی نووو با ماجرا جویی به شکستن رمز ها ادامه می دهند و چندین بار با خطرهای جدی مواجه می گردند.
آنان در آخر به خانوادة گمشدة سونیر بر می خورند و سوفی می داند که خانوادة او از سلالة عیسی مسیح و نگهدارندة راز جام مقدس است و اینک زمان آن فرا رسیده است تا همه جهان مسیحیت از این راز باخبر شوند...
دو بحث در این رمان:
نخست، تفسیر نویسنده از ادیان، به ویژه عیسویت و نماد های نهفته در آن و دو دیگر تمایل فمینیستی او در باز آفرینی نقش زنان در مسیحیت -که گویا کلیسای کاتولیک عمداً از آن چشم پوشی کرده است- از اساسی ترین تز های این رمان اند.
اساساً نماد ها در آفریده های ادبی نویسنده گان معاصر از جایگاه ویژه یی برخوردار اند و یا میتوان گفت که استقبال مردم از نماد ها سبب پیدایش این آفریده ها شده است. این استقبال تا جایی ریشه در نگرش پست مدرنیستی دارد: ادغام عصر جدید با گذشته؛ سرگشته گی از تمدن و عاجز ماندن علم در کشف بسیاری از اسرار طبیعت.
براون، نماد ها را در ادیان مهم می داند: نماد ها به نیروی ایمان باور می گردند و تنها استعاره هایی اند که انسان را به سوی حقیقت رهنمایی می کنند؛ چون ذهن انسان قادر به درک واقعیت کامل نیست و شبه حقیقت های که در روپوش فضای کاذب ذهن انسان تبلور می یابند، تنهاجزیی از حقیقت را بازتاب می دهند.
چنان چه تز اساسی پایلو کویلو نویسندة سرشناس امریکای لاتین در تمام رمان هایش نیز همین است: جهان پر از نماد هاست. باید نماد ها را شناخت و موقعیت خود را در زنده گی دریافت. او در رمان (کنار رودخانة پیدرا نشستم و گریستم) از مفهوم مادینة مقدس در عیسویت بحث می کند.
اما داوینچی در این رمان چه جایگاهی دارد؟ باز تفسیر از نقاشی های لیونارد داوینچی نشانگر نماد هایی اند که گویا براون آنها را کشف کرده است. مونا لیزا، شام آخر،عذرای صخره ها، باکرة صخره ها، یحیای تعمید دهنده و عیسی از معروف ترین نقاشی های داوینچی اند.
براون با باز تفسیر و قرائت جدید به نگاره ها و نقاشی های داوینچی می پردازد و با رمز گشایی این آفریده ها می گوید که داوینچی یکی از اعضای دیر صیهون بود. او می دانست که جام در کجا قرار دارد و فلسفة آن چه است. داوینچی با نقاشی ها و هنر خود رمز های زنده گی عیسی را برملا می سازد. پس برای گشایش راز با استفاده از علم نماد شناسی، به کالبد شگافی تابلو ها و نگاره های داوینچی نیاز است.
شام آخر یکی از نقاشی ها یا دیوار نگاره های اوست. داوینچی این اثر را که دیوار یکی از سالن های صومعه سانتا ماریا دله گراتسیه را می پوشاند در سه سال تکمیل کرد. شام آخر مسیح را با حواریونش در آخرین شب زنده گی او نشان می دهد شبی که عیسی گفت که یکی از حواریونش به او خیانت خواهد کرد. براون که داوینچی را یکی از اعضای دیر صیهون می داند، در تفسیر این تابلو می گوید که نفر که در سمت راست عیسی در شام آخر نشسته است، مریم مجدلیه است. بین عیسی و این فرد فاصله یی چون V پدید آمده است. این علامت نمادی برای زنانه گی است
مونا لیزا تصویر یک مرد است ویا یک زن؟ براون می گوید که این نقاشی در حقیقت آمیزه یی از چهره مرد و زن است. داوینچی نرینه و مادینه را همزمان در یک چهره کاملا متوازن نشان می دهد. یعنی وقتی نرینه و مادینه متعادل و هماهنگ حرکت کنند، هماهنگی را به بار می آورند در غیر آن همه چیز نا متعادل و آشفته خواهد بود. براون این امکان را نیز از نظر دور نگاه نمی کند که گویا مونا لیزا بازتاب صورت خود داوینچی نیز می تواند باشد. که اشاره یی است به همجنس گرا بودن داوینچی. لبخند ژوکوند تنها همین راز را با خود دارد؟!
براون تفسیر می کند که فرقة محافظ اسرار عیسی اشاره کرده اند که زمینه نقاشی عذرای صخره ها،محل اختفای جام مقدس را ظاهر می سازد.
ژاک سونیر هنگام مردن جسم خود را به شکل مرد ویترووین Vitruvian Man که یکی از معروف ترین نقاشی های داوینچی است، در می آورد و بر روی شکم خود ستاره پنچ پر را ترسیم می کند. این نقاشی ریشه در افکار ویتروویوس معمار رومی دارد. ویترویوس که طرفدار هندسه مقدس فیثاغورثی بود، باور داشت که دست ها و پا های یک آدم کامل و بی عیب و نقص هم در دایره(نماد جهان روحانی) و هم در مربع( نماد جهان هستی)قرار می گیرند.
پنج پر (پنتاگرام) در اسطوره ها معادل سیاره ونوس(زهره) است که نماد زنانه گی شمرده می شود. در یکی از فرقه های مسیحیت آن را معادل مریم مجدلیه می دانند و در عین حال پنج پر در نیو پگانیسم نیز سمبول اصلیست که نماد باد، آب، آتش، خاک و روح شمرده می شود.
پنج پر از سوی دیگر نمادی از دوران تکامل زنانه گی نیز است: تولد، قاعده گی، زایش، یائسه گی و مرگ.
سیلاس مرد مذهبی پیرو فرقه اپوس دئوس که با ریاضت و بستن پابند میخدار بر ران می خواهد ریاضت مذهبی، تقدس خشک، پرهیز از لذت را تشویق کند، سونیر و مباشران دیگر را به قتل می رساند. او نماد تحجر و بنیاد گرایی است کاملا بر عکس ژاک سونیر که قربانی سیلاس است. این دو نماد دو تعبیر از مسیحیت اند که در تعارض با هم دیگر قرار می گیرند.
دن براون با اعتراض و واکنش بر تفسیر های کلیسای کاتولیک و پاپ و یاری جستن از آفریده های داوینچی، قرائت دوباره از عیسویت را به جامعه عیسویان پیشنهاد می کند. او الوهیت عیسی و تجرد او و نحوة پردازش و جمع آوری اناجیل چهارگانه را به چالش می کشد. براون می خواهد ثابت کند که مریم مجدلیه مهمترین سوژه این رمان کسی است که خلاف متن اناجیل چهارگانه همسر عیسی بود و در هنگام تصلیب او یگانه فرزندش را در بطن خود داشت، سارا دختر عیسی بعد از مرگ او به دنیا آمد. عیسی قبل از مرک خود پیروانش را به پیروی از مریم مجدلیه فرا خواند و از آنان خواست که مریم در مقام الهه قرار گیرد؛ چون "عیسی خود بزرگترین فمینسیت در جهان" است. ولی علاوه از پطرس شاگرد عیسی که خود را جانشین او می دانست از علاقه عیسی به مریم و به ویژه باروری او ناراحت بود، کسان دیگر نیز می خواستند که مجدلیه را از بین ببرند.
به این دلیل گروه خاصی برای حفاظت از مریم او را به جایی دیگر بردند و این راز را برای حفظ نسل عیسی قرن ها با خود نگاه کردند. جام مقدس همان مریم است. مراد از جام مقدس رحم مریم مجدلیه است که میراث گرانبهای او را در خود حفظ کرده بود، نه جامی که در آن عیسی شراب نوشیده بود و یا یکی از حواریون بعد از تصلیب آن را از خون عیسی پر کرده بود. کلیسا مادینه مقدس را انکار کرده چهره مادینه مقدس را اهریمنی جلوه داده بودند. :" ساغر شبیه به جام یا ظرفه. و مهم تر از اون شبیه به رحم زنه. این نماد معنی جنس زن و زنانه گی و باروریه." 1- ص 247
"... جام فی الواقع نماد کهنی برای زنانگیه و جام مقدس نمایانگر مادینه ی مقدس و الهه ست که البته الان از بین رفته یا اگر بهتر بگیم کلیسا نابودش کرده. نیروی زن و توانایی اون برای زنده گی بخشیدن زمانی خیلی مقدس بود. اما تبدیل به تهدیدی برای اوج گیری کلیسای مردانه شد و به همین دلیل مادینه مقدس رو شیطانی و کثیف دانستند. این مرد و نه خدا بود که مفهوم گناه جبلی را بنا گذاشت که به استناد اون حوا سیب رو خورد و موجب هبوط بشر شد. زن رو، که زمانی بخشنده ی زنده گی بود، تبدیل به دشمن کردند." 1- ص 247
"راز داوینچی" می گوید که عیسی هیچگاهی از الوهیت خود دم نزده بود و حواریون و نزدیکانیش نیز او را انسانی با فضایل عالی و و برترین می دانستند نه خدا یا پسر خدا. چهار صد سال بعد از به صلیب کشیدن عیسی امپراتور کنستانتین، برای حفظ خویشتن، اقتدار خود را به عیسی پیوند زد او شورایی را تشیکل کرد و در این شورا فیصله شد که عیسی پسر خداست و تمام نسخه های انجیل جمع آوری شد و تنها لوقا، مرقس، یوحنا و متی باقی ماندند. در این شورا در مورد تاریخ عید پاک، نقش اسقف ها نیز تصمیم گیری شد.
"... انسان های قدرتمندی در کلیسای اولیه، جهان را با اشاعه دروغ هایی فریب دادند که منجر شده تا ارزش مادینه از بین بره و کفه ی ترازو به نفع نرینه بالا بیاد." 1- ص 127
براون با این همه نقش مذهب را در زنده گی انسان ها انکار نمی کند. او از زبان "تیبینگ" می گوید:" عیسی در واقع انسان بزرگ و قدرتمندی بود. حرکات سیاسی و مخفیانة کنستانتین، عظمت زنده گی عیسی رو از بین نبرد. هیچ کس نمیگه مسیح شیاد بود یا انکار نمی کنه که او بر زمین گام گذاشت و الهام بخش میلیون ها نفر برای زنده گی بهتر بود. تنها چیزی که ما میگیم اینه که کلیسا از مهم تر و موثر تر کردن ماهیتی عیسی استفاده برد و برای انجام دادن این کار، چهره ی مسیحیت رو به شکل امروزه تغییر داد." 1- ص 243
راز داوینچی در حقیقت دنباله رمان شیاطین و فرشته گان است که در سال 2000 به نشر رسید. قسمت دوم در سال 2006 در صدر پر فروش ترین کتاب های سال قرار گرفت. این رمان بار ها تحریم شده است. ترجمه فارسی این رمان پس از بار ها تجدید چاپ در ایران نیز ممنوع شد، اما نسخه های آن تا امروز در قفسه های کتاب فروشی های ایران دیده می شوند.
منابع:
۱- کتاب سی و دو هزار سال تاریخ هنر(نقاشی_پیکره_معماری).فردریک هارت.هرمز ریاحی. نشر پیکان.1382
۲- کتاب راهنمای هنر رنسانس.خوزه فرناندرز آریناس.نسرین هاشمی.نشر ساقی.چاپ اول1381
۳- کتاب خلا صه تاریخ هنر.پرویز مرزبان.شرکت انتشارات علمی فرهنگی.چاپ سیزدهم 1384
۴- کتاب تاریخ هنر ایران و جهان.علی اصغر میرزایی.انتشارات موسسه فرهنگی هنری ریحانه چاپ اول زمستان 1378
۵- مقاله داوینچی و راز مونالیزا. درwww.ghariyeh.blogfa.com
۶- مقاله رنسانس. ایجاد شده توسط فاطمه عیوضی در daneshname.rashd.ir
٧- کتاب راز داوینچی . دن براون
تحقیق از آقای سید یاسر زواره ای (دانشجوی رشته مدیریت فرهنگی و هنری دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب)
+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۳۹۱ ساعت 10:12 توسط حمید
|
اهل وساکن خاوران فارس , کارشناس هنرهای تجسمی از دانشگاه ثامن الحجج (ع) مشهد مقدس .به وبلاگ بنده حقیر خوش آمدید .با نظرات گرانمایتون بنده رو راهنمایی کنید