مرکب خوش نویسی
اول این که، در زمانی که زندگی می کنیم رنگ سازی به قدری گسترده و متنوع است که احاطه بر آن ها برای یک یا چند نفر ممکن نیست، کارخانه های عظیم رنگ سازی از هر باب و آزمایشگاه های مجهز برای تأمین نیازهای نقاشان و چاپگران و ماشین ها و ادوات تکثیر، تزئین بناها و اماکن، نقش پارچه و ظروف و اتومبیل و فرآورده های صنعتی و رنگ های خوراکی و الوان کاغذ و هزاران مصرف رنگی دیگر، پیوسته در کارند، مخصوصاً در زمینه چاپ و نشر که جایگزین نوشتن و نسخه برداری در گذشته است بی وقفه انواع مرکب های چاپ در الوان و انواع بسیار در حال تولیدات و دنیای رنگ در واقع دنیایی است گسترده و حیرت انگیز و یکی از چهره های خیره کننده تمدن امروز همین موضوع رنگ است که هیچ چیز و هیچ جا بی رنگ نیست و هیچ مصرف کننده ای بدون توجه به رنگ مورد پسند خود اقدام به خریداری نمی کند و البته برای شما خالی از غرابت نیست اگر بگوئیم ریشه و اساس این همه ابداع و اختراع و صنعت همان کارگاه های ساده قدیمی مرکب سازی و رنگ رزی است، کار و تلاش میلیون ها انسان در طول قرن ها، زمینه به وجود آمدن دنیای افسانه ای رنگ شده، مرکب سازی در گذشته پایه ی مهم نوشتن و نشر علم و تعلیم و تربیت بوده و در متن نیازمندی های جامعه قرار داشته، مرکب سازی با داروسازی و پزشکی نیز مربوط بوده، پزشکی نامه های قدیم دارای نسخه های متعدد و متنوعی درباره ی مرکب سازی است از جمله تحفه حکیم مؤمن طبیب شاه سلیمان صفوی سید محمد مؤمن حسینی از اطباء بزرگ شیعه و کتاب قرابادین کبیر از محمد حسین عقیلی خراسانی طبیب بزرگ قرن دوازدهم.
قدیمی ترین کتابی که نگارنده درباره ی مرکب سازی دیده ام دو «عمده الکتاب وعده ذوی الابا» به زبان عربی از معزبن باریس تمیمی صنهاجی است این کتاب بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی با تحقیقی نحیب مایل هروی و عصام مکیه، چاپ و منتشر ساخته ست (1409 ه. ق) مؤلف یکی از پادشاهان بنوزیری افریقاست و تاریخ وفات او را 455 ه. ق در قیروان نوشته اند. وی در این کتاب آن چه را خوش نویس و نساخ به آن محتاج است از جمله انواع مرکب های سیاه و الوان جمع کرده و به دقت شرح داده و می گوید: آن چه را خود تجربه کرده و آزموده ام در این کتاب گردآورده ام. به نظر من این کتاب غنی ترین اثری است در این موضوع، مگر این که به دست آوردن همه ی آن مواد و شناختن گیاهان و عناصری را که یاد کرده نیاز به صرف وقت و پژوهش کامل دارد. اگر این حقیقت تاریخی را درنظر بگیریم که تا پیش از ظهور صنعت چاپ همه ملت های متمدن کتاب ها و نوشته های دست نویس داشته اند و کتب آسمانی دست نویس بوده، به این نتیجه می رسیم: که مرکب سازی خاص یک قوم و ملت نبود و هر ملتی برای نوشتن بر روی پوست ها و کاغذ از نوعی رنگ استفاده می کردند.
در سرزمین های اسلامی قدیمی ترین دست نوشته، قرآن کریم و متون دینی است؛ اگر در این آثار بجای مانده کاوش کنیم به دو نکته اساسی می رسیم: یکی آن که مرکب های سنتی قدیم پایداری زیادی داشته و با همه ی توجهی که در نگاهداری آن ها به کار رفته و با گذر از آن همه آفت طبیعی و انسانی هنوز پابرجاست دیگر زیبایی و وقار خاص مرکب های سنتی است، امروزه خوش نویسان از همه نوع رنگ و مرکب صنعتی و سنتی استفاده می کنند، اما آن زیبایی و دوامی که در مرکب های اصیل قدیم بوده کمتر به چشم می خورد، زیبایی و دلپذیری خیلی از آثار جدید را نمی توان منکر شد اما پایداری آن ها را هم نمی توان تضمین کرد؛ انتقادی که به جامعه خوش نویسی و مدیران هنری می کنند این است که : برای احیای صنعت تاریخی مرکب سازی اقدامی صورت نگرفته و اگر به روشی علمی و جدی اسرار این فن ظریف حفظ نشود زیان بزرگی به هنر خوش نویسی و مواریث فرهنگی خواهد رسید. هنرمندان خوش نویس و کتاب آرایان و نگارگران معاصر عمده مصرف کننده ابزار و رنگ های خارجی هستند و آثاری که به وجود می آورند برای چاپ و تکثیر و مناسبت های نمایشی بسیار خوب است اما در مقایسه با آثار کهن مرتبه ی والایی به دست نیاورده و علت عمده نبودن مرکب و رنگ های مرغوب قدیم و فقدان ابزار و اسباب بی نظیر گذشته است جای خالی آن مهندس و آن مهارتی را که در تولید مواد و ابزار به کار می رفته هیچ یک از ابزار و مواد جدید پر نکرده، و اندوه بارتر این که در کنار مرکب سازی سایر رنگ ها و مواد رنگین همه فنون سنتی نیز از بین رفته است.
پس از این مقدمه و پیش از شروع در مقصود، شاید بدون فایده نباشد که اگر چند لغت و اصطلاح را در مرکب سازی معنا کنیم:
1. لفظ مرکب
یعنی ترکیب شده از چند چیز و چون مرکب خوش نویسی از چند ماده درست شده به آن مرکب گفته اند و نیز چون غالب مرکب ها در نظر مردم مرکب مشکی بوده، از کلمه ی مرکب رنگ سیاه تداعی می شود. در فارسی به مرکب، سیاهی گفته اند و در رساله های کهن چنان چه خواهیم خواند واژه ی سیاهی به معنای مرکب، بسیار به کار رفته است.حبر و مداد
لغت نامه های عربی ریشه مداد را در مدد می دانند و از این بابت مرکب را مداد گفته اند که کاتب را مدد می رساند. اما در اصطلاح مداد مرکبی است که در آن دوده وجود دارد و غالباً به صورت خشک دیده می شود، یعنی مایع مرکب ساخته شده را پس از خشک کردن مداد می گفته اند و هر گاه قصد استفاده داشتند آن را به مایع تبدیل می کردند. این را نجیب مایل هروی از کتاب ابن بادیس استفاده کرده است.(کتاب آرایی، ص782) اما با دقت بیشتر در مصادر قدیم و منابع لغوی مفصل این گونه می توان دریافت که: حبر ماده ای روان و بدون دوده است، شبیه به آب رنگ، یعنی همان تفاوتی که گواش با آب رنگ در نقاشی دارد، مداد به منزله گواش است که رنگ آن دارای ماده و جرم است و حبر در حکم آب رنگ است که رنگ آن ماده و جرم ندارد.مایل هروی در توضیح واژه حبر، به مرکب های بی دود اشاره می کند (کتاب آرایی، ص622) و ما در این مقاله به برخی نسخه های مرکب بدون دوده خواهیم پرداخت. اما در مصادر متأخر عربی و در عرف کاتبان و خوش نویسان و حتی در روایات، مداد به معنای مطلق مرکب یعنی ماده ای که کاتبان بدان می نویسند، به کار رفته است. نکته ای که باید به صورت تخصصی به آن توجه شود این است که، مداد چون دارای جرم و ماده است بر کاغذ می نشیند و ماندگاری آن بسیار زیاد است و مرور زمان و نور خورشید آن گونه که در سایر رنگ های بدون جرم اثر می گذارد، در مداد اثرگذار نیست، کتاب ها و نوشته های کهن تاریخی که با مداد تحریر شده، هرچند که آسیب دیده ورنگ آن هم تحت تأثیر عوامل در دراز مدت دگرگون شده، اما اصل نوشته باقی مانده است، کسانی که با انواع کتب خطی و دست نوشته های کهنه سر و کار دارند به این نکته واقفند. اگر بخواهیم به صورت دقیق تر تفاوت مداد و حبر را نشان دهیم باید مرکب های رسم را که ساخت کارخانه های ونیزر انگلیس و پلیکان آلمان است به منزله مداد تصور کنیم و مواد کاربرد آن را هم در نظر بگریم و جوهرهای قلم خودنویس را که مایع صاف وبی جرم است و در مجرای ظریف خودنویس جریان پیدا می کند در حکم حبر بشماریم، معمولا نوشته ای که با جوهر خودنویس تحریر می شود دربرابر نور خورشید به تدریج بی رنگ می شود. با این توضیحات تفاوت حبر و مداد کاملاً روشن شد، اگرچه در ادبیات پارسی وعربی به نظم ونثر هر دو واژه حبر و مداد به معنای مطلق و سیاهی بیشتر به کار رفته است اگر پژوهش گر به کتاب آرایی های نحیب مایل هروی مراجعه کند و نسخه های متعد مرکب و حبر را از نظر مواد ترکیبی از دید دقیق بگذراند موضوع را تحقیقی تر خواهد یافت (ر.ک همان. ص622 و 623).
3. دوات
اکنون دوات در همه جا به معنای ظرف مخصوص مرکب و لیقه که آماده ی نوشتن است، به کار می رود، ولی در مصادر کهن (از جمله صبح الاعشی ) به معنای قلمدان است؛ و ابتدا ویژگی های دولت را بیان می کند که بهتر است از بهترین چوب ها ساخته شود، نظیر چوب آبنوس و ساسم (چوب مغز تنه گردو) و صندل و اندازه ی آن را برابر استخوان مچ دست مناسب می شمارد تا کاتب بتواند همه قلم های خود را در آن قرار دهد؛ وی می نویسد: دبیران آن را به صورت مستطیلی که دو طرف آن گرد باشد انتخاب می کنند و این ویژگی ها با قلمدان سازگارتر است، علی الخصوص که محبره (جا مرکبی) را چیزی جدای از دوات توصیف می کند. ابن بادیس نیز در عمده الکتاب می گوید: اندازه آن به طول ذراع و کمی کوتاه تر از آن مناسب است وسعت درون آن باید به قدری باشد که حداقل پنج قلم در آن جا بگیرد و قلمدان های پادشاهان به مقدار گنجایش هفت قلم است. از دقت در این ویژگی ها چنین بدست می آید که قلمدان هایی همراه با جا مرکبی ساخته می شده که آن را دوات می گفته اند و نظیر این قلمدان ها هنوز هم در مجموعه های هنری و موزه ها دیده می شود، اما فرهنگ نامه های متأخر همه جا دوات به معنای جا مرکبی است. در فرهنگ معین و نیز لغت نامه دهخدا هر دو معنا را ذکر کرده است، (دوات خاصه، مجبر یا قلمدان که مخصوص پادشاه بوده) و از ناظم الاطباء نقل کرده که: روایت چهار جزو داشته: محبری، حقّه؛ جوبه، طبق، محبری جای قلم بوده و حقّه ظرفی برنجین یا آهنین که در آن دوده ی مرکب می کرده اند و جوبه ی وقبه جای حقّ بوده و طبق جلد دوات (از کتاب الکتاب ابن درستویه) (لغت نامه دهخدا، ص1156)* گذشتگان در جنس و اندازه دوات نیز دستوراتی داشته اند اما در حال حاضر چون ظرف های گوناگون از جنس بلور و چینی و سفال و امثال آن فراوان است هنر خوش نویسی به اقتضای کار خود نوعی را برگزیده، در دهه های اخیر ظروف خالی کرم های گوناگون آرایش که در شکل های بسیار زیبا و متنوع عرضه می شود، برای دوات مناسب ترین است.4. لیقه
از ریشه لیاقت و واژه ای است عربی. و مقصود از آن قطعه پارچه ای است از پنبه یا پشم یا ابریشم که در دوات قرار می دهند تا مرکب را در خود نگاه دارد و هنگام برداشتن مرکب به وسیله قلم در اندازه ی متعادل آن کمک کند، و بهترین لیقه ابریشم تابیده است که دوام دارد و کیفیت برداشتن مرکب را بهتر می سازد. از گذشته های دور در رساله ها و دستورالعمل ها هنگامی که سخن از ادوات کتابت است از آن بحث شده و اهمیت آن سفارش کرده اند (صبح الاعشی، ج2، ص469) و فرموده اند: سزاوار است ماهی یک بار لیقه دوات را عوض کنید و پس از کتابت سر دوات را ببندید تا گرد و خاگ بر آن ننشیند، توضیحات بیشتر و ذکر جزئیات مناسب این مقاله نیست، چون مقصود اصلی ما مرکب سازی است.شرح مواد اصلی مرکب و چگونگی ترکیب آن ها
نسخه های ساخت مرکب را در جاهای مختلف خواهید یافت، اما نگارنده از منابع زیر که مطمئن تر به نظر می رسد استفاده کرده است:الف: کتاب آرایی در تمدن اسلامی که حاوی بیشترین رساله های خوش نویسی است.
ب: تحفه المجین سراج شیرازی.
ج: صبح الاعشی.
د: مصورالخط العربی و نسخه های دست نویس دیگر و کتاب ابن بادیس در شمار آثاری است که با حجم کم حاوی بهترین و کاربردی ترین نسخه های مرکب الوان و سیاه است.
مشکل عمده ای که در شناخت مواد مرکب وجود دارد این است که بسیاری از فروشندگان، اطلاعات کافی درباره ی آن ها ندارند و چون نسل حاضر از طبیعت و سنت های صنفی قبل فاصله گرفته اند، این ها را نشناخته و راه تهیه آن ها را نمی دانند و برایشان مورد توجه نیست.
مهم ترین و قدیمی ترین نسخه مرکب حاوی چهار ماده اصلی است که در عبارت های زیر به صورت نظم و شعر بیان شده است:
«هم وزن دوده زاج است
هم وزن هر دو مازو
هم وزن هر سه صمغ است آنگاه زور بازو»
عبدالله صیرفی در آداب خط:
«هم سنگ دوده زاج است هم سنگ هر دو مازو
صمغ است مثل هر سه و انگاه زور بازو
(کتاب آرایی، ص16)
در صراط السطور سلطان علی مشهدی:
به طلب دوده ی تمام عیار
دوده یک سیر و صمغ خوب چهار
زاگ و مار و بجوجه زود چه دیر
گیر یک سیر ازین و زان دو سه سیر
صمغ در آن ریز پاک ز خک
تا چو ماء العل گداز پاک
یک دو روزش به صمغ محکم کوب
خانه را از غبار پاک بروب
تا به صد ساعتش صلایه بکن
یادگیر از من این ستوده سخن
(همان، ص76)
در مداد الخطوط میرعلی هروی:
بستان دو درم دود چراغ بی نم
صمغ عربی فکن در او چار درم
ماز و دو درم نیم درم زاج سفید
از بهر مرکبش فرو سای بهم
(همان، ص96)
در رسم الخط مجنون رفیقی هروی:
چنین گفت آن که او اهل تمیز است
که اجزاء سیاهی چهار چیز است
نخستین زاگ و دوم دوده ی پاک
ولی هم سنگ باید دوده بازاک
سوم جزو سیاهی هست مازو
ولی ماز و بود هم سنگ هر دو
بود جزو چهارم صمغ خوشرنگ
ولی باهر سه جزوش ساز هم سنگ
سیاهی چون به پالون رسانی
ز کرباس لطیفش بگذرانی
(همان، ص165)
در آداب المشق مجنون هروی:
تعریف سیاهی و مرکب
ممن بتحربُ الممجرب
باشد سیه و روان و براق
اما چو سواد چشم عشاق
وز آب نگیرد الخلالی
وزنم نپرید الحلالی
ترکیب مرکبی که نیکوست
از دوده و صمغ و زاج و مزوست
دوده است به زاج هم ترازو
هم سنگ به زاج و دوده مازو
جزو دگراست صمغ خوشرنگ
صمغ است ولی بهر سه هم سنگ
(همان، ص215)
عبارت منثور این دستور را درفصل چگونگی ساختن مرکب با توضیحات قدما خواهیم آورد و پیش از آن باید این چهار چیز را به خوبی بشناسم:
1. دوده چیست؟
دوده را همه می شناسد، هر ماده قابل اشتغالی هنگام سوختن دود تولید می کند، دود را اگر در جایی جمع کنید، دوده بدست می آید، در مرکب سازی هر دوده ای به کار نمی آید، مرکب سازان قدیم در اثر تجربه، بهترین دوده را دوده ی نفت، روغن زیتون بزرگ و کتان معرفی کرده اند؛ آن ها می گویند: دوده ی مواد روغنی بهتر از دوده های دیگر است و دوده ی هرچیز خاصیت همان چیز را داراست، در طب قدیم برخی از دوده ها کاربرد پزشکی داشته، هنوز درعراق، هند و جاهایی از ایران دوده ی حاصله از مغز بادام و کره ی گاو را برای ساختن سرمه چشم به کار می برند و دوده ی مواد معطری چون عود و کندر را در عطر سازی و ساختن ماده های خوشبو کننده مصرف می نمایند. در استهبان فارس، سال های 1330 و پیش از آن که عموم مردم از چراغ های نفتی فیتیله ای اماکن عمومی و خانه های شخصی را روشن می کردند؛ ما به راهنمایی بزرگان دوده های نفت را از طاقچه ی مثلث شکل مساجد برای ساختن مرکب جمع می کردیم و چون دوده بسیار سبک وزن و فرّار بود، لباس ها و سر و صورت خود را آلوده می کردیم بعدها با خواندن نسخه های مکتوب مرکب سازی از ظروف سفالی استف
اهل وساکن خاوران فارس , کارشناس هنرهای تجسمی از دانشگاه ثامن الحجج (ع) مشهد مقدس .به وبلاگ بنده حقیر خوش آمدید .با نظرات گرانمایتون بنده رو راهنمایی کنید